«ژنرال دلا روره» [General della Rovere] اثر ایندرو مونتانللی [Indro Montanelli] با ترجمه وازریک درساهاکیان توسط انتشارات نشر نو منتشر شد.

ژنرال دلا روره» [General della Rovere] ایندرو مونتانللی [Indro Montanelli]

به گزارش کتاب نیوز، ایندرو آلِـساندرو رافائلو اسکیتزوجنه مونتانلی، متولد ۱۹۰۹ و در گذشته در ۲۰۰۱، یک روزنامه‌نگار، کارگردان فیلم، فیلم‌نامه‌نویس، نویسنده، و تاریخ‌نگار اهل ایتالیا بود که در سال ۱۹۹۵ میلادی برنده‌ی نشان شایستگی از جمهوری ایتالیا شد.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

ایندرو مونتانللی روزنامه‌نگار و مورخ ایتالیایی در آخرین سال حاکمیت موسولینی در میلان به زندان فاشیست‌ها افتاده بود که با شخصیت اصلی این داستان آشنا شد؛ قالتاقِ کلاهبردارِ قماربازی که نازی‌ها می‌کوشند با استفاده از او در صفوف مبارزان آزادیخواه نفوذ کنند، اما نتیجه‌ی دیگری می‌گیرند. کلاهبردار نقش قهرمان نهضت آزادی را چنان خوب بازی می‌کند که ناگهان تصمیم می‌گیرد «کار» را قهرمانانه به پایان برساند مبادا که مفهوم «قهرمان» در میان همقطارانی که قرار است در کنارشان اعدام شود خدشه بردارد؛ مثالی از انسان‌های عادیِ عصر ظلمت که در لحظه‌ای از زندگی تحولی ژرف را تجربه می‌کنند و از زندگیِ خود طرحی غیرمنتظره و غیرعادی می‌آفرینند.

روبرتو روسلینی فیلمی را به همین نام بر اساس این رمان ساخت که برنده‌ی «شیر طلایی» فستیوال فیلم ونیز شد.

وازریک درساهاکیان مترجم این اثر، متولد 1327 در تهران، از مترجمان پیشکسوت حوزه سینما و تئاتر است. وی در سال 1350 وارد مدرسه عالی سینما و تلویزیون شده و در زمینه فیلمبرداری تحصیل کرد. درساهاکیان در چند سریال ماندگار از جمله «دلیران تنگستان»، «سمک عیار»، «آتش بدون دود» و «سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن» دستیار فیلمبردار و بعدها فیلمبردار بود.
«تریلوژی جنگ: سه فیلمنامه» روبرتو روسلینی، «زاپاتا: ایدئولوژی یک دهقان انقلاب» رابرت میلن، «تاریخ سینما» اریک رد، «فن تدوین فیلم» کارل رایتس و گوین میلار، «رعد دوردست: زندگی و فیلم‌های ساتیا جیت رای» چیداناندا داس گوپتا، «آمریکایی که من کشف کردم» سفرنامه آمریکای ولادیمیر مایاکوفسکی، «پژوهش‌هایی در سینمای مستند» گردآوری و ترجمه مقالات، «عکاسان و عکاسی» تالیف مشترک با بهمن جلالی، رمان‌های «هزارپیشه» چارلز بوکوفسکی، «خبرچین» لیام اُ فلاهرتی و نمایشنامه «خدای دوزخ» سم شپارد از جمله کتاب‌هایی است که از این مترجم منتشر شده است.

«ژنرال دلا رٌُوِره» اثر ایندرو مونتانللی با ترجمه وازریک درساهاکیان در 96 صفحه و قیمت 30 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...