رمان «سرخ‌موی گوشه‌نشین» [Redhead by the side of the road] نوشته آن تایلر [Anne Tyler] با ترجمه نازلی نصراللهی توسط نشر کتاب تداعی منتشر و راهی بازار نشر شد.

سرخ‌موی گوشه‌نشین» [Redhead by the side of the road] نوشته آن تایلر [Anne Tyler

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب اثر جدید آن تایلر رمان‌نویس، منتقد ادبی آمریکایی و برنده جایزه پولیتزر است و برای اولین‌بار سال ۲۰۲۰ منتشر شده است. این‌رمان داستان زندگی رخوت‌آمیز مردی به‌نام مایکا را روایت می‌کند؛ یک‌تعمیرکار لوازم برقی و کامپیوتری که عادت‌های ثابتی برای زندگی خود تدارک دیده است؛ ازجمله دوندگی روزانه.

مدت‌هاست چیزی زندگی رخوت‌آمیز رایکا را به هیجان نمی‌آورد و او خود را تسخیر شده در روزمرگی‌هایش می‌بیند. اما جادوی محبت و عشق ورزیدن مانند طوفانی ناگهانی، زندگی او را در می‌نوردد و این رخوت را به بازی می‌گیرد.

در بخشی از این‌رمان می‌خوانیم:

این که در سر مردی مثل مایکا چه می‌گذرد آدم را به فکر فرو می‌بد. چنین مرد کوته فکر و محدودی؛آنقدر منزوی. چیزی ندار که برایش لحظه شماری کند، چیزی که درباره‌اش خیال‌پردازی کند. صبح یک روز دوشنبه بیدار می‌شود و می‌بیند که نوری خاکستری، ناامید کننده و گرفته از پنجره تاریک می‌تابد و همه خبرهای رادیوی ساعتی هم به طرز باورنکردنی ناراحت کننده است...مایکا با کسالت این اخبار را گوش می‌کند؛اخباری که قرار نیست او را غافلگیر کند.

این‌کتاب با ۱۹۴ صفحه و قیمت ۵۳ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ..............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...