«یافتن لایلا» [Find Layla] نوشته مگ الیسن [Meg Elison] با ترجمه هادی امینی و از سوی نشر چترنگ منتشر شد.

یافتن لایلا» [Find Layla] نوشته مگ الیسن [Meg Elison]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب که سپتامبر 2020 در آمریکا منتشر شده، نخستین تجربه اِلیسن در حوزه رمان‌نویسی است.

کتاب «یافتن لایلا» داستان زندگی دختر نوجوانی است که با برادر و مادرش در خانه‌ای نیمه‌مخروبه آن زندگی می‌کند. او که روزهاست که در اتاقکی مخفی پنهان شده است، با فیلم‌برداری ویدیوئی در خانه‌اش، به حقیقتی تلخ پی می‌برد...

در بخشی از نخستین رمان اِلیسن می‌خوانیم: «تا مدرسه رفتم و همه تکالیفم را برای هریک از معلم‌ها برچسب زدم و یادداشتی اضافه کردم که آن‌ها را در صندوق‌هایشان بگذارند. مدرسه بسته بود؛ ولی بسته‌ها را پشت نرده‌های پنجره دفتر گذاشتم. دوشنبه که مدرسه را باز کنند، آن‌ها را خواهند دید؛ به اضافه اینکه نخواهند فهمید من کی آنجا بودم. آن‌ها را تا کردم و محکم بین نرده و شیشه گیر انداختم. بعد چند سنگ پیدا کردم و با احتیاط روی کاغذها گذاشتم. حتما تا وقتی مدرسه را باز کنند، همان‌جا می‌مانند.»

کتاب «یافتن لایلا» نوشته مِگ اِلیسن، با شمارگان 700 نسخه، در 199 صفحه، به قیمت 51هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز، با ترجمه هادی امینی و از سوی نشر چترنگ منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...