کتاب «جنگل‌های مانگرو (حرا)» امسال در لیست «کلاغ سفید» کتابخانه مونیخ قرار گرفت.

به گزارش مهر،  کتاب جنگل‌های مانگرو (حرا)، اولین کتاب از مجموعۀ «زیست ایران»، تصاویری منحصر به فرد از گونه‌های زیستی این منطقه دارد و امکان آشنایی کودکان و نوجوانان را با این بخش از محیط زیست ایران فراهم کرده است. موضوعاتی چون پوشش گیاهی و جانوری، فواید این اکوسیستم، و خطراتی که جنگل‌های مانگرو با آن مواجه‌اند، در این کتاب آمده است. اینکه زندگی مردم ساکن در مناطق ساحلیِ جنوب چگونه به موجودیت جنگل‌های حرا وابسته است و متقابلاً، این جنگل‌ها چگونه از زندگی مردم تأثیر می‌پذیرند، از دیگر مواردی است که کتاب به آن می‌پردازد.

این کتاب که اولین کتاب علمی راه یافته به لیست کلاغ سفید از ایران است، توسط «اردوان زرندیان» تالیف شده و «هادی انصاری» عکس‌های آن را ثبت کرده است و انتشارات نردبان (واحد کودک و نوجوان انتشارات فنی ایران) آن را منتشر کرده است.

معیارهای انتخاب «جنگل‌های مانگرو» برای ورود به این فهرست، استفاده از تصاویر منحصر به‌ فرد و با کیفیت بالا از گونه‌های جانوری و گیاهی جنگل‌های حرا، زیبایی، جذابیت، سادگی،  تخصصی و دقیق بودن اطلاعات، و آموزنده بودن این کتاب غیرداستانی اعلام شده است.

کتابخانه بین‌المللی مونیخ همه‌ساله از میان هزاران عنوان کتابِ به زبان‌های مختلف، با کمک کارشناسان و پس از ساعت‌ها کار و بررسی و رایزنی تعدادی کتاب را برای معرفی در فهرست کلاغ سفید برمی‌گزیند. هدف از انتشار فهرست کلاغ سفید کمک به ارتقای کیفیت کتاب‌های کودکان در کشورها و زبان‌های مختلف و معرفی مصادیق این نوع از ادبیات به جامعه جهانی است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...