به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از رویترز، دولت فرانسه در واکنش به قانون کپی‌رایت اتحادیه اروپا که سال گذشته میلادی تصویب شد، در قانونی جدید شرکت گوگل را مجبور کرده است که برای جستجوی محتواهای تولید شده توسط ناشران و روزنامه‌های این کشور به آنها پول پرداخت کند.
 
اتحادیه اروپا سال گذشته قانون جنجالی کپی‌رایت خود را تصویب کرده که طی آن موتورهای جستجو مثل گوگل را مجبور می‌کرد به حقوق مولفین و نویسندگان ساکن این اتحادیه احترام بگذارد. در همان موقع هم فرانسه اولین کشور اروپایی بود که نسبت به اجرای این قانون اعلام آمادگی کرد.
 
بر اساس قانون سال گذشته فرانسه غول‌های تکنولوژی و شبکه‌های مجازی همچون گوگل که محتوای آنلاین تولید می‌کنند، موظف هستند پیش از استفاده از محتوای تولیدی مولفان و ناشران فرانسوی، نسبت به پرداخت حقوق مادی و رعایت حقوق معنوی آنها توافق لازم را حاصل کنند.
 
در قانون جدید این کشور آورده شده است که گوگل نه تنها باید به ناشران و نویسندگان پول پرداخت کند، بلکه باید از رعایت حقوق ایجاد کنندگان محتواهای خبری آنلاین نیز اطمینان حاصل کند.
 
پیش از این کمیسیون اروپا نیز اعلام کرده بود، هدف از قانون کپی‌رایت حمایت از میراث فرهنگی و هنری تولید شده توسط هنرمندان و مولفان است که در حال حاضر به طور غیرمنصفانه‌ای از سوی غول‌های اینترنتی استفاده می‌شود.
 
ریچارد گینگراس معاون بخش خبر گوگل نیز رعایت قوانین اروپا و فرانسه در مورد حقوق نویسندگان و ایجاد کنندگان محتواها توسط این شرکت را تایید کرد. وی گفت: ما از سال گذشته سیاست‌های کاری خود را براساس قوانین اروپا تنظیم کردیم.

................ هر روز با کتاب ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...