چاپ چهارم کتاب «تاملات سیاسی علامه طباطبایی» اثر محمد سروش محلاتی توسط انتشارات میراث اهل قلم منتشر شد.

تاملات سیاسی علامه طباطبایی

به گزارش کتاب‌نیوز، چاپ اول کتاب «تأملات سیاسی علامه طباطبایی» در پاییز 1396 و همزمان با سالگرد رحلت علامه طباطبایی در 11فصل منتشر شده بود.

در بخشی از این کتاب ذیل عنوان ریشه‌های استبداد در اسلام و مسیحیت می‌خوانیم:

«نتیجه‌ای که می‌خواستند بگیرند این بود که خود را به جای مسیح، فرض نموده و مصدر علی الاطلاقِ حکم و فرمانروای مفترض الطاعة و بی‌چون و چرا معرفی می‌کرد. می‌گفتند همانطور که درباره خدا نباید سؤالی مطرح شود: «لایسئل عما یفعل»، آن لایسئل عما یفعل در ما نیز حلول کرده است. پس من عضو کلیسا خودم با شما صحبت نمی‌کنم، من از طرف خودم امر نمی‌کنم. من از طرف خدایی که لایسئل عما یفعل است امر می‌کنم و اینها دنبال همین می‌گشتند. اینکه بی‌چون و چرا باید مورد اطاعت قرار بگیرند و نتیجه این شد که محاکم تفتیش عقاید را درست کردند و قرنها با یک استدلال عجیب بر مال و جان مردم حکومت نمودند و در اثر احکام غیر قابل نقض و واجب الاجراء خون میلیونها انسان هدر رفت.

... کلیسا به سلاطین و گردنکشانِ وقت، جنبه تقدّس داد؛ هم خودشان مقدس شدند، هم به هر کسی که حکم می‌دادند و او را تأیید می‌کردند، او هم مقدس می‌شد. در این صورت چه کسی می‌تواند در برابر کسی که منصوب از طرف خداست و فرض بر این است که از طرف خدا حرف می‌زند، حرفی بزند و ایراد و اشکالی بگیرد؟ همه چیز در چنین نظام سیاسی کاملاً مقدس و پاک و منزه، جلوه داده می‌شود.

«كليسا قدرت دهشتناك خود را از دست داد و تنها خاطره‏‌اى كه در مغز مردم مغرب زمين از خود به يادگار گذاشت، اين بود كه دين يعنى يك رژيم مادى مبهم كه‏ به نفع يك عده قوى‌پنجه و به ضرر يك عده محروم و زيردست، حكومت نمايد. دين يعنى يك سلسله عقايد غير مفهوم كه با هيچ منطقى قابل توجيه نباشد. دين يعنى يك رشته افكار تقليدى كه هيچ‏كس حق بحث و كنجكاوى در آنها را نداشته باشد. دين يعنى زورگويى‏‌هايى كه آنها را وجدان نپذيرد و زبان از تسليمش چاره‌‏اى نداشته باشد».

به هرحال عملکرد کلیسا چنین تلقی‌ای در زمینه دین به وجود آورد. اما این انحطاطی که در دنیای مسیحیت اتفاق افتاد نتیجه چه رفتاری بود؟ علامه طباطبایی در ادامه این مسأله را مطرح می‌کنند که همه اینها زیر سر علما بوده است و جهت آن هم این بود که به مردم گفتند که هر چه ما می‌گوییم باید قبول کنید و جای چون و چرا ندارد و «حلول» به این مسأله انجامید.

این همان شأن و جایگاه خدایی است، بدون هیچ تفاوتی! حالا ممکن است تلقی شود که این مسائل صرفاً تاریخ است. نه، فقط تاریخ نیست. جهتش این است که همین مسائل را خدا در قرآن به عنوان هشدار برای ما آورده است. اینها واقعیت‌هایی است که در بخشی از زندگی انسانهای متدین وجود دارد؛ مثلاً این آیه شریفه که علامه هم در تفسیر المیزان درباره آن به بحث پرداخته‌اند. در آیه 31 سوره توبه: «اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ»؛ یهودیان و مسیحیان عالمان دین خود را به جای خدا ارباب خود قرار داده بودند اما این یعنی چه؟ این سؤال را هم از پیامبر و هم از ائمه کرده‌اند که آیا واقعا یهودیان و مسیحیان عالمان دینی خود را به عنوان پرودگار و ربّ می‌پرستیدند؟

پاسخ این بود که نمی‌پرستیدند، ولی آنها را مُطاع بی‌چون و چرا می‌دانستند و ربوبیّت، همین مطاع مطلق بودن است. هرکسی که هر حرفی زد بدون اینکه از او مطالبه دقیقی شود یا بدون اینکه با موازین عقلی، فکری و دینی سنجیده شود، چون «او گفته» باید قبول و اجرا کرد و همه باید تسلیم او باشند. این جایگاه مال خداست، نه مال هیچ کس دیگری. خود علامه این مطلب را در ذیل همین آیه شریفه دارند:
«و اتخاذهم الأحبار و الرهبان أرباباً من دون الله هو إصغاؤهم لهم و إطاعتهم من غير قيد و شرط و لا يطاع كذلك إلا الله سبحانه».
پرستشی به معنای مصطلح در کار نبود، ولی حرف‌شنوی بدون قید و شرط بود. کافی است بگوید ماست سیاه است!

چاپ چهارم کتاب تأملات سیاسی علامه طباطبایی در ۲۰۰ صفحه و با قیمت 90 هزار تومان از سوی انتشارات میراث اهل قلم منتشر شده است.

خرید کتاب تاملات سیاسی علامه طباطبایی | محمد سروش محلاتی

تاملات سیاسی علامه طباطبایی | محمد سروش محلاتی | 200 صفحه
برای خرید اینجا کلیک کنید و یا تماس بگیرید با 33355577 و یا تلگرام 09370770303
همین حالا بخوانید: دانلود نسخه الکترونیک این کتاب.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...