رمان «بوسه‌ای پیش از مرگ» [A kiss before dying] نوشته آیرا لوین [Ira Levin] با ترجمه حسین یعقوبی و توسط نشر مروراید منتشر شد.

بوسه ای پیش از مرگ» [A kiss before dying] نوشته آیرا لوین [Ira Levin]

به گزارش کتاب نیوز، آیرا لوین، (1929_2007) نویسنده‌ی آمریکایی در منهتن نیویورک به دنیا آمد و بزرگ شد. او ابتدا به دانشگاه دریک و سپس به دانشگاه نیویورک رفت و در رشته های فلسفه و زبان انگلیسی تحصیل کرد. لوین پس از فارغ التحصیلی به نوشتن متن برای برنامه های رادیویی و تلویزیونی روی آورد و اولین اثرش در سال 1951 به صورت حرفه ای مورد استفاده قرار گرفت. «بچه‌ی رزمری»، «تله‌ی مرگ» و «اتاق ورونیکا» از آثار مشهور لوین است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

ازدواج با دختری ثروتمند قرار بود آینده‌ی موفقش را تضمین کند، اما حالا دوروتی برایش مانع بود نه وسیله، باید کلکش را می کند؛ قبل از ساعت سه و به شیوه‌ای که خودکشی به‌نظر می‌رسید...

آیرا لوین در این نوآر روانکاوانه که موفق به دریافت جایزه‌ی معتبر ادگار آلن پو شده است، با قلمی پرکشش داستان را به گونه‌ای نفس گیر پیش می‌برد که خواننده نمی‌تواند کتاب را تا پایان زمین بگذارد.

«بوسه ای پیش از مرگ» نوشته آیرا لوین در 173 صفحه و قیمت 55 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...