• 12 تیر 1401

    محسن-رنانی-نخبگان-ما-گفتوگو-بلد-نبودند

    50 روایت توسعه از 50 تلاشگر حوزه اندیشه برای فهم علل شکست ما... در طول گفت‌وگوها دریافتیم که گفت‌وگو خود توسعه است... گفت‌وگو، توسعه و کودکی تفکیک‌ناپذیرند... برخی حاضر به شنیدن نقد خویش نشدند چون دیگری را صاحب صلاحیت برای اندیشه‌ورزی و نقد خویش نمی‌دانستند... نخبگان مرزی دو سوی عرصه سیاست و جامعه باید پا به میدان گذارند و باهم و با حکومت و با جامعه گفت‌وگو کنند... وقتی دولت مستأصل شده، بهترین زمان برای گفت‌وگوست... زمان قهر و گوشه‌گیری و ناامیدی نیست باید برای منافع ملی یکپارچه شویم ...

  • 05 تیر 1401

    درباره-پاپشاه-تبعید-پایس-نهم-و-ظهور-اروپای-نوین-محسن-آزموده

    می‎خواست یک حاکم خیرخواه و مردم‎شاد باشد، اما اکنون جباری منفور شده بود که مردم ناسزایش می‎گفتند... ناسازگاری میان دو نقش پدر مقدس به عنوان رهبر معنوی و پادشاه... در اولین اقدام مصلحانه‎اش برای تسخیر قلوب مردم رم، فرمان به عفو زندانیان و استرداد تبعیدیان داد... در برزخ میان طالبان تغییر و حافظان کلیسا دست و پا می‌زد... یکی از مهم‌ترین اقدامات اصلاحی: تشکیل هیاتی جدید از افراد غیر روحانی با عنوان «مجمع مشورتی»... اما مخالفان با هر گونه حکومت مشروطه فعال بودند... مهار دیو استبداد آسمانی ...

  • 30 خرداد 1401

    پیرامون-بنیادگرایی-بازار-مهدی-صادقی

    مصدق در اینجا نمادی بیش نبود و آنچه توجه مرا جلب کرد هجوم بی محابای اینان (دکتر غنی نژاد و همکاران) به هر آنچه احساس کنند سر راهشان است... سرمایه داری نولیبرال به گواه گری بکر حتی روابط عاطفی را مشمول سود و زیاد می‌سازد و تأکید می‌کند که باید ذهنیتی آفریده شود که حتی در عاطفی‌ترین روابط به جز سود و زیان به چیز دیگری نیندیشد... حکومتی قتال و سرکوبگر پیش قدم اجرای این سیاست‌ها شد... این یک افسانه است که این سیاست‌ها در غرب درست اجرا شد ولی در جهان سوم درست اجرا نشد ...

Loading
آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...
آمریکایی‌ها از این شرایط بسیار بیمناک بودند و فکر می‌کردند ممکن است در ایران هم یک حکومت کمونیستی دایر شود... کیانوری به مصدق پیغام داده بود که اگر شما موافقت کنید می‌توانیم کودتا را خنثی کنیم... مصدق خودش را قربانی کرد ... حزب توده ایران و همه احزاب کمونیستی به‌خصوص در جهان‌سوم این اشکال را از اول داشتند که برای استالین جایگاه دیگری قائل بودند و او را مثل بُت می‌پرستیدند... حضور مستشاران آمریکایی یکی از بهانه‌های حزب توده در کارشکنی به ضد مصدق بود ...
در حال بارگزاری ...
صندوق‌عقب ماشین و تمام صندلی عقب مملو از کتاب شد. به راننده گفتم کف ماشین را هم پر کند، من چهارزانو می‌نشینم روی صندلی. گفتم: «بقیه‌ی کتاب‌ها را بیاور روی دست‌های من، در بغلم بگذار بعد راه بیفتیم.» ... گونی‌های کتاب را می‌آورد و وسط مغازه‌اش خالی می‌کرد. من که جوان و پرانرژی‌تر از دیگران بودم، یک‌دفعه خودم را با عبا روی کتاب‌ها می‌انداختم و قسمت زیادی از آن‌ها را این‌طور جدا می‌کردم. همیشه سهم ما زیادتر از بقیه می‌شد. ...
شبیه افسانه‌ای درمورد یک نفرین خانوادگی... وقایع رمان در محیط تاریخی آفریقای جنوبی روی می‌دهند، محیطی که تمام عهدها را مسموم کرده و آنها را بی‌اثر می‌کند... به مدرسه‌ای فرستاده شده که از آن بیزار است... مادرشان ابتدا یهودی بود و بعداً به آیین مسیحیت اصلاح‌شده هلندی همسرش گروید؛ اما کمی قبل از مرگش، دوباره به یهودیت گروید، واقعیتی که شوهرش را خشمگین می‌کرد... مرگ مادر و وعده‌ای که به آن عمل نشده در دل اعضای خانواده باعث وحشت می‌شود ...
برخی عبارات که در متن اصلی وجود دارد در ترجمه مجلسی نیست... بسیاری از اسامی اشتباه ضبط شده و برخی از پانویس‌های کتاب اشتباه هستند، شیوه ترجمه نیز از آن زمان تا به امروز تغییر زیادی کرده است... حتی واژه «حقوق بشر» به‌صورت «حقوق مرد» ترجمه شده است... در ترجمه «مردی که می‌خندد» 2فصل آغازین کتاب به کل ترجمه نشده ... از اصطلاحات معماری و اصطلاحات قدیمی استفاده کرده... ترجمه جناب مستعان برای زمان خود شاهکاری محسوب می‌شد ...
انسانی به شدت درونگرا، مردم‌گریز و به قولی سر به گریبان است و پیشه مشعل داری و کار شبانه هم این خلق و خو را شدت بخشیده... کار در سکوت شبانه او را بیش از هر چیزی با خودش روبه‌رو کرده... ماجرای بردیای دروغین... شکل گیری ذهنیت سیاه و سفید بین ما ایرانی‌ها... سبک زندگی مردم در زمان داریوش یکم هخامنشی... بدعت گروهی از مغان باعث شد تا امروز ما مفهوم شر و شیطان را بیرون از خودمان و باعث همه بدبختی‌ها و کژروی‌هایمان بدانیم... قائل به تقسیم تاریخ خودمان به دو دوره باستان و اسلامی نیستم ...
تحقیق درباره زوایای زندگی بیوه‌ی یک گروهبان را دستمایه نمایش نکبت جنگ کرده و از طریق روایت زندگی جوانی تا میانسالی او، سقوط اخلاقی افراد و جامعه در شرایط جنگ را آشکار می‌سازد... هر چه جلوتر می‌رویم مثل یک کارآگاه، جورچین خود را کامل می‌کند... رابطه آنها دو تعارض‌نما را می‌سازد: اول، دلدادگی به دشمن که در صورت لو رفتن، تیرباران هر دو را در پی دارد. دوم، لحظه شماری آن دو برای آژیر قرمز تا به جای فرار به پناهگاه به زیر قبرها پناه ببرند و ساعتی را با هم باشند ...
دوست دارم از آن به نام کتاب مقدس روان‌شناسی یاد کنم... وابستگی غلط مادر به پسرش و تکیه‌کردن بر او یا جایگزین‌کردنش به جای همسر یا کنترلش می‌تواند موجب اختلالات رفتاری، خیانت به همسر، اعتیاد، روی آوردن به پورن و مشکلات جنسی شود... ساخت کتابخانه دیگری هم پس از آن در روستای دیگری در سیستان‌وبلوچستان به پیشنهاد یکی از دخترخانم‌های جوان و دلسوز آن روستا با موافقت من و خواهرم آغاز شد ...
ما هنوز وارد اعماق و ژرفای فهم آدم‌ها نشده‌ایم... نامه‌های بین جلال و سیمین، منبع بسیار خوبی برای پژوهش است... بیش از آن‌که اعتراف باشد، نوعی سرگیجه و تهوع ناشی از تضادهایی است که جلال با آنها درگیر بود... تنها تعداد بسیار اندکی می‌توانستند جلال را درک کنند و همچنان جلال با آن هیبت و هیمنه در نظرشان باقی بماند... استبداد یعنی عقیم‌‌کردن. خودکامگی به تعبیر صاف و ساده‌اش یعنی عقیم‌کردن بقیه، حالا چه پیکرمندانه نگاه کنیم چه به معنای نمادین سیاسی و ایدئولوژیک ...