• 22 خرداد 1400

    مبانی-اقتصادی-دولت-رفاه-در-گفتوگو-با-علی-سرزعیم

    مباحثی که در جلسات تصمیم‌گیری حکومتی مطرح می‌شود، تقریبا در همان سطح و کیفیت مباحثی است که مردم در جلسات خصوصی عنوان می‌کنند!... اگر کسی بگوید من راه‌حلی دارم که هیچ کس ناراحت نمی‌شود، مطمئن باشید که شارلاتان است. عصای موسی در اقتصاد وجود ندارد... بهتر است دولت در بعضی بخش‌ها مداخله کند تا مجبور نشویم همه اقتصاد را مثل کمونیسم دولتی کنیم... ایده یارانه نقدی در حال همه گیری جهانی ست. به همه یک حداقلی بدهیم و در عوض سوبسیدها و یارانه‌ها را حذف کنیم... رشد بلندمدت از سرمایه انسانی و نوآوری می‌آید ...

  • 17 خرداد 1400

    مونتسکیو

    پیشوای انقلاب فرانسه است... به هنگام غسل تعمید گدایی را به پدرخواندگی او برگزیدند تا او در سراسر زندگی به یاد داشته باشد که فقیران همه برادران اویند... اعلام کرد که مذهب از طرف اشخاص متنفذ و مقتدر ابداع شده تا تسلط آنان را بر مردم حقیر و فرودست تثبیت کند... دو ایرانی ساده‌لوح را نشان می‌دهد که به پاریس آمده‌اند و از همه‌چیز شگفت‌زده شده... تشکیلات سیاسی یک کشور بستگی دارد به گذشته‌ی تاریخی، به آداب و رسوم، به درجه‌ی پیشرفت اقتصادی، مذهب و اقلیم و مانند آن... ...

  • 11 خرداد 1400

    نگاهی-به-دراکولای-برام-استوکر-صادق-وفایی

    ۸ سال درباره فرهنگ‌ اروپایی و افسانه‌های کهن مربوط به خون‌آشام‌ها تحقیق کرد... ذات آدم‌ها و ذات حیوان‌ها شباهت‌های زیادی دارند... سایه ندارد و تصویرش در آینه منعکس نمی‌شود... سوارد پس از معاینه لوسی (که دراکولا خونش را می‌آشامد) مشکل دختر را نه جسمی، که ذهنی می‌داند... از آنجا که باید کاری انجام بدهم تا دیوانه نشوم، این خاطرات را می‌نویسم... باید تیرکی در قلبش فرو و سرش را قطع... گردنبندی از گل به گردن بیاندازد تا از هجوم خون‌آشام در امان... عروس‌های دراکولا... چنان شهوت‌انگیز و خواستنی ...

Loading
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو». اسینکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...
پول زمانی به نحو احسن به انجام معاملات کمک می‌کند که عواطف هیچ نقشی در روابط نداشته باشند... برای خصلت کاملا پویای جهان، نمادی چشمگیرتر از پول نمی‌توان یافت... پول هیچ‌گاه دست کسی نمی‌ماند. پول اگر از حرکت بازایستد دیگر در مقام پول ارزش و معنای خاصی نخواهد داشت... من فقط به شرطی می‌توانم میل خود را برآورم که قادر باشم - دست‌کم تا حدی- میل دیگری را برآورم: زایش ارزش از روح مبادله ...
در مرز ایالت ترانسیلوانیا، قلعه وحشتناک کنت دراکولا قرار دارد... شب‌ها از گورش برخاسته و به دنبال طعمه‌هایش می‌گردد... در نور مهتاب به سراغ لوسی جوان می‌آید و پس از نوشیدن خونش، به‌شکل یک‌خفاش فرار می‌کند... این‌زنان شیطانی به چشم ون‌هلسینگ یکی از یکی زیباتر می‌آیند... فیلسوف، متخصص علوم ماوراءالطبیعه و یک مسیحی دوآتشه است... یکی از مشهورترین رمان‌های وحشت در جهان است که برای اولین‌ بار در ۱۸۹۷ منتشر شد ...
نوجوان برای رشد و تکمیل شخصیتش، نظر به قهرمان دارد. قهرمانِ فانتزی و خیالی، شخصیت خیال پرداز می‌سازد و قهرمان‌هایی که زندگی ملموس و تجربه‌های واقعی دارند؛ «خلاقیت» و «توانایی حل مشکل» را می‌آموزند. مجموعه ۱۳ جلدی «ماجراهای ناگوار» که در ایران با نام «بچه‌های بدشانس» نیز ترجمه شده‌ است؛ ۳ قهرمان از گروه دوم دارند: دو نوجوان و یک کودک که به تازگی یتیم شده‌اند و درگیر مشکلات ریز و درشت «زندگی واقعی» ...
«آزادی» مورد نظر لوتر در اصلاح کلیسا ریشه در آزادی درونی دارد که این کتاب به تجلیل از آن می‌پردازد. فرد مسیحی هم «ربّ آزاد همه‌ی اشیا» و هم «مربوب ارادی در همه‌ی امور» است... نَفْسی که با اعتماد این خبر مسرت‌بخش را دریافت می‌کند، دختر خدا و همسر مسیح می‌شود. در این ازدواج روحانی، ثروت‌های معنوی زوج، عدالت و شأن معنوی و سلطانی وی کابین زوجه می‌شود، در حالی‌که فقر و مسکنت زوجه در زیر پوشش ثروت‌های زوج پنهان می‌ماند ...
برنده‌ گنکور 1911 میلادی... آسوده و دور از مردم در قصر اشرافی خود به طبیعت و ویولون مشغول است... نازپرورده پسرش، زندگی بی‌بندوباری را در پاریس در پیش می‌گیرد... ششصد هزار فرانک پول نزول... برای حفظ آبرو مجبور است که از زندانی‌شدن پسرش به سبب قرض جلوگیری کند. پس همه چیز، ملک‌های استیجاری و زمین‌ها و اسب‌ها را می‌فروشد... سرانجام پی می‌برد که موجب مرگ مادر شده است ...
باید از قتلِ پدرش به‌دست مادر و عموی خود جلوگیری کند... جنینی از سرزمینی که ولیعهدش در انتظارِ شاه‌شدن پیر شده است... باید اعتراف کنم که من به مادرم تعلق دارم. اگر او دستور دهد من نیز مانند پدرم به محله شوردیچ می‌روم و آنجا در تبعید زندگی می‌کنم؛ احتیاجی به بند ناف هم ندارم. وجه اشتراک من و پدرم عشق نافرجام است... هملت در درون خویش محروم است. زندگی از همان ابتدا برای او تباه شده است ...
جهانی از تنهایی آدمی... به‌اجبار وارد خانه‌ گربه‌ها می‌شود... تفاوت بین شهروند و پناهنده‌... قرار است راوی، داستانی گاه تلخ و گاه شیرین و گاه پیچیده به خرافات و گاه خاطره‌ای از خیانت و عشق و امید و زندگی را، از مردمانی دورشده از دیار خود بیان کند... یاد می‌گیرد جهان را از منظر عواطفش ببیند و گربه‌ها چه تأثیر شگرفی دارند بر این تغییر... انسان‌ها به دلایلی ممکن است احساس خود را پنهان کنند، ولی گربه چنین کاری نمی‌کند ...
به مرد جذاب و سرزبان‌داری برمی‌خورد که برایش از «ناکامی‌های عشقی» خود حکایت می‌کند... مشتاق علم ارواح و داروهای قیراطی است... مردهای روسی تا وقتی زنی را نشناخته‌اند به عرشش می‌برند، سپس به ناچار به ژرفای بدبینی و نومیدی فرو می‌غلتند... جوانی است قلندر و مستمند و گدامنش، منتها در رفتار با زنان عمیقاً «واقع‌بین» است... کیسه‌شان تهی می‌گردد: نخست شور و مستی... و سرانجام پایان رؤیا ...
پس از پناه دادن به یک روسپی از جانب کلیسا طرد می‌شود... در قید نگه‌‌داری چیزی نیست و مالکیت را اختراعی از سر خودخواهی می‌داند. از همین روست که خانه‌اش کلید ندارد... در مقابل خدای کلیسا می‌ایستد، خدایی که نمایندگان او در کلیسا از عیسی ناصری ابزاری ساخته‌اند برای دست‌یابی به اهداف خود... راهی غیرعقلانی که رهرو را به مرحله‌ی انسان- خدایی می‌رساند، آنچه مسیح حقیقی، نه مسیح کلیسایی، در پی آن و مروج آن بود ...
یک «نظامی سابق»(تام کروز) که ردیف بلندی از مدال‌های افتخار را یدک می‌کشد، به دختر دادستان (رزاموند پایک) که از قضا وکیل یک «نظامی سابق»ِ دیگر است می‌گوید: چهار نوع آدم وارد ارتش می‌شوند: اول. آنهایی که شغل خانوادگی‌شون اینه. دوم. آدمایی که برای کسب درآمد و امرار معاش، اسلحه به دست می‌گیرند. سوم. اونایی که وطن پرستند؛ و چهارم آدمایی که برای «کشتار آدم‌ها با مجوز قانونی» به نظام می‌پیوندند. ...
سازنده‌ی ثروتمند داروی تقویت مو می‌رود ... اندام ورزشکارانه و مهارتش در سخن‌گفتن، مخاطبش را درباره‌ی فضایل بشردوستی می‌پیچاند... در باورنکردن واقعیت پافشاری می‌کند و در نتیجه، گور خود را می‌کند... خود چوب‌کبریت‌های مورد نیاز آتش‌افروزان را به آنها می‌دهد... در برابر مأموران پلیس که آمده‌اند تا مرگ نختلینگ را به او خبر دهند، به عوض لو دادن آتش‌افروزان، آنها را کارمندان خود معرفی می‌کند ...
جوزفین عشق سوزان تئودور را رد کرده است و حالا با مادر درد دل می‌کند: حس می‌کنم که زن‌ها در کنار قلب، ذهن و روح هم دارن. و در کنار زیبایی، آرزو و استعداد هم دارن. و خسته شدم از اینکه همه می‌گن عشق تنها چیزیه که برای زن‌ها مناسبه... ولی خیلی تنهام... اقتباس هنرمندانه‌ی گرتا گرویگ از رمان زنان کوچک اثر لوییزا می الکات با بازی «سورشا رونان» در نقش جو مارچ، «تیموتی شالامی» در نقش لاری و «لورا درن» در نقش ابیگل مارچ ...