در پی حمله مستقیم رژیم صهیونیستی به کتابخانه وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در تهران و آسیب جدی به این مرکز فرهنگی، غلامرضا امیرخانی، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، در نامه‌ای رسمی خطاب به فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های کتابداری و اطلاع‌رسانی (IFLA)، ضمن ابراز تأسف و نگرانی عمیق، خواستار واکنش جامعه جهانی کتابداری به این اقدام شد.

کتابخانه وزارت امور خارجه

به گزارش کتاب نیوز، در این نامه آمده است: «در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ (۱۵ ژوئن ۲۰۲۵)، کتابخانه وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در تهران هدف حمله رژیم متجاوز اسرائیل قرار گرفت و دچار آسیب جدی شد. همچنین، چند تن از کتابداران این کتابخانه دچار مصدومیت شدند. این مرکز فرهنگی بخشی از شبکه رسمی حافظه ملی کشور به‌شمار می‌رفت و محل نگهداری اسناد تاریخی، منابع مرجع دیپلماتیک و مدارک مورداستفاده محققان، دیپلمات‌ها و کارشناسان روابط بین‌الملل بود.»

امیرخانی در این نامه تأکید کرده است که حمله به یک مکان کاملا غیرنظامی و فرهنگی نقض آشکار اصول حقوق بین‌الملل و مغایر با مفاد کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه برای حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه است.
رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران این رویداد را، نه‌تنها ضربه‌ای به حافظه ملی کشور، بلکه هشداری جدی درباره آسیب‌پذیری نهادهای حافظ دانش بشری در سراسر جهان دانسته است.

وی، در پایان، از فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های کتابداری و اطلاع‌رسانی خواسته است با انتشار بیانیه‌ای عمومی بر ضرورت مصونیت فرهنگی مراکز اسناد و کتابخانه‌ها در شرایط بحران تأکید و، با یادآوری تعهدات اعضای خود نسبت به کنوانسیون‌های بین‌المللی، نقش فعال‌تری در حفاظت از میراث مستند ایفا کند.

غلامرضا امیرخانی، با تأکید بر رسالت مشترک جامعه جهانی کتابداری، بیان کرده است: «پاسداشت دانش، حافظه تاریخی و میراث فرهنگی جهانی وظیفه‌ای مشترک برعهده همه ماست.»

فدراسیون بین‌المللی انجمن‌ها و مؤسسات کتابداری (IFLA)، در سال ۱۹۲۷ در شهر ادینبورگ اسکاتلند تأسیس شد و از آن زمان تاکنون به‌عنوان مهم‌ترین و تأثیرگذارترین نهاد بین‌المللی در زمینه کتابداری و اطلاع‌رسانی فعالیت می‌کند. این فدراسیون با سازمان‌های بین‌المللی دیگر مانند یونسکو همکاری نزدیکی دارد و در تدوین سیاست‌ها و برنامه‌های جهانی مرتبط با اطلاعات، فرهنگ و آموزش نقشی کلیدی ایفا می‌کند.

................ هر روز با کتاب ................

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...