سال گذشته بیش از 2 هزار سند به سازمان اسناد و کتابخانه ملی اهداء شد و بیش از 10 برابر این تعداد نیز فروخته شده است.    

دستخط پروین اعتصامی در سازمان اسناد
 
رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی در نشست خبری با خبرنگاران از وضعیت اهداء و خرید اسناد تاریخی گزارشی داد. به گفته اشعری، هدایت کردن اسنادِ در اختیارِ مردم به سمت آرشیو اسناد ملی یکی از اتفاقات مهمی است که طی دو سال گذشته شتاب بیشتری گرفته است.

اشعری گفت: «رقم اسنادی که به سازمان اسناد ملی اهداء یا فروخته شده غیر از واگذاری اسناد طبق روال جاری و عادی است. رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی از مردم خواست تا اسناد و مدارک خود را دور نریزند و حتی تمبرها، مجلات و روزنامه‌های خود را برای استفاده در اختیار این سازمان قرار دهند.»

طبق اظهارنظر کارشناسان تعداد بی‌شماری اسناد تاریخی در خانه‌های مردم نگهداری می‌شود با این حال از رقم این اسناد اطلاعی در دست نیست. به گفته اشعری، کسی رقم دقیقی درباره اسناد در اختیار مردم ندارد.

به گزارش فارس، سازمان اسناد و کتابخانه ملی طی سال‌های اخیر توانسته اسناد و گنجینه‌های بسیاری را جذب کند. سال گذشته مجموعه خواف، یکی از نخستین مجموعه‌های شخصیت‌های سیاسی و سرشناس ایران به مخزن کتابخانه و اسناد ملی ایران اهدا ‌شد. گنجینه خواف مجموعه دست‌نوشت‌ها، خاطرات زندان، درس‌های فلسفی سیدحسن مدرس طی 7 سال تبعید در شهر خواف است.

چند سال پیش نیز مجموعه‌ای از اسناد و آثار "پروین اعتصامی" را خانواده وی به این سازمان اهداء کرد. با این حال طبق گفته اشعری سال گذشته سازمان اسناد و کتابخانه ملی برای خرید اسناد تاریخی مشکل بودجه داشته است. اشعری در نشست خبری خود حاضر نشد درباره شرایط سال گذشته صحبت کند. 

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...