مرکز جیمز جویس با حمایت‌ کتابخانه ملی ایرلند، نمایشگاه جدیدی به‌نام «جیمز جویس و اولیس» برپا کرده‌ است.
به‌گزارش سایت رسمی مرکز جیمز جویس، این نمایشگاه همان‌گونه که از نام آن برمی‌آید با تکیه بر اثر «اولیس» برپا شده و علاوه بر نمایش سه فیلم مستند، امکان بررسی رمان، پیش زمینه تاریخی آن، انتشار جنجال‌برانگیز آن و شناخت بیشتر زندگی جیمز جویس نویسنده مشهور ایرلندی فراهم آمده ‌است.
این مرکز درصدد است تا جنبه‌های مختلف زندگی جویس را از این طریق به‌نمایش بگذارد؛ از این رو مطالعه زندگی جویس و آثارش بر مبنای شرایط و موقعیت‌هایی که او در آن زندگی کرد را مدنظر قرار داده است.

زندگی جویس در شهرهای تریست، زوریخ و پاریس از 1914 تا 1922 که او در حال کار روی اثر جاودانه‌اش «اولیس» بود، نقطه عطف این نمایشگاه به‌شمار می‌آید. نمایش‌های کامپیوتری این امکان را به‌بازدیدکنندگان نمایشگاه می‌دهد تا بخش به‌بخش «اولیس» را مطالعه و بررسی کنند و به‌بررسی بیوگرافی جویس در هر سال از زندگی‌اش بپردازند.
نمایش آپارتمان «پل لئون» ‌دوست و مشاور جویس هم از دیگر بخش‌های این نمایشگاه است. در آپارتمان لئون بود که جویس با بسیاری از دوستان و حامیانش ملاقات کرد و ترجمه بخش‌هایی از «برخاستن فینیگان‌ها» را انجام داد.

نمایه چاپ اولیس از دیگر اطلاعات موجود است. این ‌نمایه به‌محققان امکان می‌دهد اطلاعاتی از اولین ویرایش‌های اولیس از چاپ اول ـ که توسط «شکسپیر و کمپانی» در دوم فوریه 1922 صورت گرفت ـ تاکنون را به‌دست‌ آورند.
یک نسخه از ماسک چهره جویس در هنگام مرگ که به‌وسیله مجسمه‌ساز مشهور «پل اسپک» تهیه شده نیز در این نمایشگاه ارائه شده‌ است.
3 فیلم مستند 10 تا 12 دقیقه‌ای جزئیات جنجال‌برانگیز اولیس، ارتباط بین جویس و کتابخانه ملی ایرلند و میراث جویس را نشان می‌دهد. جیمز جویس رمان‌نویس و شاعر ایرلندی (1882-1941) تعدادی از داستان‌های کوتاهش را در مجموعه‌ای به‌نام «دوبلینی‌ها» در 1914 منتشر کرد و بعد در شهر «تریست» مدت‌ها برای نگارش رمان «تصویر هنرمند در جوانی» که در واقع زندگینامه او بود تلاش کرد. جویس در 1919 پس از جنگ، به‌تریست بازگشت و نگارش کتاب «اولیس» را ادامه داد.
در 1920 به‌پاریس رفت و در 1921نگارش کتاب اولیس را به‌پایان رساند.
هرچند چاپ و انتشار این کتاب، گرفتاری‌های بسیاری برای او به‌بار آورد؛ اما چیزی نگذشت که اولیس به‌چندین زبان ترجمه شد.

او «بیداری فینیگان‌ها» را در 1939 منتشر کرد که خود آن را «اثری دیوانه‌وار از یک دیوانه» خوانده است. حوادث این کتاب هفتصد صفحه‌ای برخلاف «اولیس» که نمودار روز است، حوادث شب را در بردارد. اولیس که تحت تاثیر کتاب اودیسه اثر هومر قرار نوشته شده، قهرمانان اساطیری را به‌زندگی عادی کشانده است؛ در حالی که «بیداری فینیگان‌ها» جنبه‌تاریخی دارد و زندگی را در ضمیر ناخودآگاه منعکس می‌کند.
«اولیس» به‌عنوان بهترین اثر ادبی قرن بیستم شناخته شده‌ و این نماشگاه تا پایان سال به‌کار خود ادامه می‌دهد

اولیس‌خوانی‌در‌خیابان‌های ‌دوبلین
هزاران نفر هر سال همزمان با روز 16 ژوئن به افتخار جیمز جویس و قهرمان داستانش اولیس در خیابان‌های دوبلین جشنی برای این کتاب برگزار می‌کنند. 16 ژوئن حالا دیگر به روز «بلومزدی» معروف است.
بیش از 10 رخداد رسمی برای بزرگداشت بلومزدی، روزی خیالی که لئوپولد بلوم سفر خود را در کتاب «اولیس» آغاز می‌کند، اجرا می‌شود. در این میان مرکز جیمز جویس صبحانه بلومزدی را برگزار می‌کند و جویس‌خوانی در خیابان‌های دوبلین چند ساعت بعد از سوی مشتاقان او آغاز می‌شود. برنامه اولیس‌خوانی به همراه نمایش خیمه‌شب‌بازی و گروهی که نقش شخصیت‌های اولیس را بازی می‌کنند در خیابان‌های دوبلین به اوج می‌رسد.
می‌گویند جویس با افتخار اعلام کرده است که می‌توان خیابان‌ها و شهر دوبلین را خراب کنند و دوباره از روی صفحات کتاب اولیس بسازند.

جیمز جویس به روایت «کمیک‌استریپ»
کتاب تصویری «معرفی جیمز جویس» اثر دیوید نورنس با تصویرگری کارل فلینت، به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد.
این کتاب را ابراهیم چگینی به فارسی ترجمه کرده و ترجمه او از این اثر تصویری توسط موسسه انتشاراتی رهنما روانه بازار کتاب ایران شده است.
این کتاب به صورت «کمیک‌استریپ» شخصیت و آثار جیمز جویس، نویسنده ایرلندی را به خواننده معرفی می‌کند و از این نظر می‌تواند برای مخاطبی که آشنایی زیادی با ادبیات ندارد، یا برای کودکان جذاب باشد. این اثر را دیوید نورنس، نویسنده آمریکایی در سال 1994 با نام «Introducing Joyce» نوشته و تصویرگری آن را کارل فلینت انجام داده است.
نسخه اصلی این کتاب 176 صفحه است و نسخه فارسی در 172 صفحه منتشر شده. ناشر ایرانی، از تصویرهای نسخه اصلی کتاب استفاده کرده و تنها متن‌های آن توسط ابراهیم چگینی به فارسی ترجمه شده‌اند.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...