خبرگزاری میراث: "بادبادک باز"، کتاب معروفی که خالد حسینی آن را در سال 2003 به رشته تحریر در آورده است، در رأی گیری گروه های کتابخوانی اورنج و پنگوئن انگلستان به عنوان محبوب ترین و پرخواننده ترین کتاب سال 2006 شناخته شد.
حسینی، نویسنده افغانی الاصل در این باره به روزنامه ایندیپندنت گفت:« از این که بیشترین رأی این گروه ها را بدست آورده ام، هیجان زده شده ام و افتخار می کنم که در میان این همه رمان برجسته، بادبادک باز بیشترین سر و صدا را به راه انداخته است.»
این نویسنده برجسته درباره این گروه های کتابخوانی توضیح داد:« این گروه ها از کتاب و کتابخوانی تجلیل می کنند بنابراین برگزیده شدن از سوی افرادی که دائماً جریان های مربوط به کتاب و ادبیات را دنبال می کنند و کتابهای زیادی را برای انتخاب در دست دارند، برای من معنای زیادی را دربردارد.»
در این رأی گیری کتاب "همسر مسافر زمان" اثر آدری نیفنگر مقام دوم و کتابهای "جزیر کوچک" اثر آندره لوی و "باید درباره کوین صحبت کنیم" اثر لیونل شریور به طور مشترک مقام سوم را کسب کردند.
این در حالی است که رمانهای نویسندگان معروفی چون هارپر لی و مارینا لویکا در جایگاه های پایین تری در میان شش کتاب برتر این گروه ها قرار گرفتند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...