نمایشنامه «ویولن‌ها، گه‌گاه» اثر فرانسواز ساگان با ترجمه آرش نقیبیان منتشر شد.

به گزارش ایسنا، در معرفی این کتاب آمده است: «ویولن‌ها، گه‌گاه» اوج هنر فرانسواز ساگان در عرصه نمایشنامه‌نویسی است. او که قبلا در خلق رمان و داستان کوتاه جایگاه خود را در جهان تثبیت کرده بود، با خلق این شاهکار جایگاه ممتازی در تئاتر فرانسه قرن بیستم به دست آورد. هنر ساگان در «ویولن‌ها، گه‌گاه» عریان کردن پرسوناژهای خود از نقاب تزویر و ریاکاری است و بیان افکاری بغایت مدرن و آوانگارد که حتا با قواعد جامعه آزاد و محیط روشنفکری فرانسه بیگانه بود. اجرای درخشان پیتر بروک، کارگردان نامدار انگلیسی، از این اثر در سال 1988 در تئاتر سلطنتی لندن تا همیشه در ذهن و خاطره دوست‌داران تئاتر باقی خواهد ماند.»

آرش نقیبیان پیش‌تر کتاب «ضربه طبل به علامت تسلیم» را از فرانسواز ساگان ترجمه کرده است.

«ویولن‌ها، گه‌گاه» با 120 صفحه و قیمت 8000 تومان از سوی انتشارات فرهنگ آرش منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...