کتاب «سینما و معماری» نوشته سولماز صدقی توسط انتشارات پیشتازان فناوری و ارتباط شریف‌یار در ۳۱۴ صفحه منتشر شد.

سینما و معماری سولماز صدقی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر ، صدقی تا به حال چهار کتاب نوشته که «سینما و معماری» چهارمین اثر اوست. «موفقیت‌های دکوراسیون داخلی»، «کتاب مقدس رنگ و طرح»، «پردیس دریایی و معماری بیونیک» از جمله کتاب‌های منتشر شده از این نویسنده و مستندساز هستند.

صدقی در مورد هدفش از نوشتن کتاب «سینما و معماری» توضیح داد: شکل‌گیری ایده نوشتن کتاب «معماری و سینما» با آغاز ساخت مستندهایم همزمان بود. به نظرم هر صحنه از هر پلان را می‌توان در زندگی و فیلم مشاهده کرد، در قلب درک کرد و با چشم به تصویر کشید. کسی جز انسان نمی‌تواند به دقت ببیند و جز یک کارگردان نمی‌تواند به درستی حسی را به تصویر بکشد و بیننده هم آن حس را درک و مشاهده کند.

کتاب «سینما و معماری» به‌زودی در نرم افزار فیدیبو و انتشارات لمبرت آلمان هم منتشر می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...