آژانس ادبی کریستوفر، ناشر مجموعه کتاب‌های هری‌پاتر، از این پس به رمان‌های نوشته شده توسط دانشجویان انگلیسی، جایزه‌ای با عنوان «هری پاتر» اعطا خواهد کرد. 
    
پایگاه خبری بی‌بی‌سی اعلام کرد: آژانس ادبی کریستوفر، کاشف اصلی خلاقیت «
جی. کی. رولینگ»، نویسنده مجموعه کتاب‌های هری‌پاتر بوده است، این آژانس در حالی امتیاز چاپ رمان‌های هری‌پاتر را ربود که بسیاری از ناشران و آژانس‌های ادبی حتی حاضر به خواندن آثار «رولینگ» نشده بودند.

در حالیکه «رولینگ» اخیرا نام آخرین جلد از مجموعه کتاب‌های پرفروش «هری‌پاتر» را فاش کرده است، آژانس کریستوفر از این پس هرساله برای رمان دانشجویان انگلیسی جایزه‌ای به ارزش هزار و پانصد پوند در نظر خواهد گرفت. به گزارش فارس دانشجویانی که خواستار شرکت در این رقابت‌ها باشند می‌توانند با ارسال سه فصل از رمان خود به اضافه خلاصه از کل کتاب در این رقابت‌ها شرکت کنند. روسای آژانس کریستوفر هدف خود را از برگزاری چنین مراسمی جستجوی نویسندگانی خوش‌ذوق و کشف نشده اعلام کرده‌اند.

جایزه ادبی هر‌ی پاتر، امسال برای اولین بار و پیش از به پایان رسیدن سال تحصیلی دانشگاه‌ها به برندگان این دوره از رقابت‌ها اعطاء خواهد شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...