جایزه ادبی « اشتاین بک» ویژه نویسندگان نوقلم در دبیرستان‌های ایالات متحده امریکا برگزار شد.

به گزارش فارس، این جایزه که به خاطر «پانی سرخ» اثر پرفروش «جان اشتاین‌بک» نویسنده صاحب‌نام امریکایی و چندین دهه فعالیت او در حوزه ادبی به این نام خوانده می‌شود با حضور دانش‌آموزان دبیرستانی 26 مدرسه از سراسر ایالات متحده برگزار شد.

دانش‌آموزان نوقلم در این مراسم با حضور در دبیرخانه جایزه ملی «اشتاین‌بک» در روز ملی نوشتن در آمریکا داستان‌هایی را درباره رویایی‌شان با یک اسب پانی که کوچک‌ترین نژاد اسب است به رشته تحریر در آوردند و به این دبیرخانه ارائه کردند. جایزه ادبی «اشتاین بک» هر سال در روز ملی نوشتن در دو بخش داستان و مقاله برگزار می‌شود.

دانش‌آموزان شرکت کننده در این مراسم می‌توانند در یکی از این رشته‌ها شرکت کنند و تنها پیرامون موضوع ارائه شده مقاله و داستان خود را ارائه دهند.
به‌ گفته دبیر جایزه اشتاین بک، این جایزه هر سال برای کشف استعداد‌های داستان‌نویسی در میان دانش‌آموزان و پرورش و شکوفایی قابلیت‌های داستان‌نویسی آنها برگزار می‌شود.

جایزه ادبی اشتاین بک امسال با حضور بیش از 50 دانش‌آموز نوقلم از ایالت‌های مختلف آمریکا مثل سانتاکروز، سان‌فرانسیسکو، آیوا، سنت لوییز، مونتری و ... در این مراسم حضور داشتند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...