مدیرعامل موسسه خانه کتاب با اشاره به انصراف چند نفر از نامزدهای دریافت جایزه جلال آل‌احمد از گردونه داوری این جایزه ادبی بر داوری همه آثار در بخش نهایی تاکید کرد.

 مدیرعامل موسسه برگزارکننده این جایزه ادبی جلال آل احمد
در گفتگو با مهر با اشاره به روند داوری آثار راهیافته به مرحله نهایی آن گفت: در حال حاضر داوران سرگرم ارزیابی همه آثار راهیافته به مرحله نهایی در همه بخشهای جایزه جلال آل احمد هستند و نهایتاً تا دو هفته دیگر نظرشان را به هیئت علمی اعلام کنند.

علی شجاعی صائین درباره انصراف چند تن از نویسندگانی که آثارشان به مرحله نهایی دومین دوره این جایزه راهیافته افزود: داوران ما در درجه اول نگاهشان به کتاب است و فارغ از این مسائل آثار را بررسی می‌کنند. ضمن اینکه دبیرخانه جایزه بنا ندارد از نویسندگان بپرسد که مایل هستند اثرشان در جایزه داوری شود یا خیر؟

شجاعی در عین حال اضافه کرد: البته پدیدآورندگان آثار هم صاحب این اختیار هستند که اعلام انصراف کنند و بگویند نمی‌خواهیم اثرمان در جایزه بماند.

این مقام مسئول در برگزاری جایزه جلال تاکید کرد: اینگونه مسائل موارد تازه‌ای نیست اما مسئله این است که ما صرفاً بر کتاب نظارت داریم و اگر هم احیاناً کتابی از این دست برگزیده شد طبیعتاً با پدیدآورنده آن مشورت می‌کنیم و اگر تمایل نداشته باشد می‌تواند جایزه را دریافت نکند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...