داستان کوتاه «نامرئی» جایزه 15هزار پوندی جایزه ملی داستان کوتاه بریتانیا را به خود اختصاص داد.

به گزارش ایسنا، «جو لوید»‌ نویسنده ولزی توانست جایزه ملی داستان کوتاه بریتانیا (جایزه ملی داستان کوتاه بی‌بی‌سی) را برای داستان کوتاه «نامرئی» دریافت کند.

داستان کوتاه «‌نامرئی» درباره زنی به نام «مارتا»‌ است که مدعی است با خانواده‌ای نامرئی که در یک عمارت نامرئی زندگی می‌کنند، دوستی دارد.

«‌لوید» داستان کوتاه خود را پس از آن‌که به طور اتفاقی تاریخچه زنی متعلق به قرن هجدهم را در وب‌سایت «‌دیکشنری بیوگرافی ولز» مطالعه کرد، نوشت.

«لیندا کلارک»، «لوسی کالدول»‌، «ژاکلین کروکس»‌ و «تامسین گری» از دیگر نویسندگانی بودند که برای کسب این جایزه با «لوید» به رقابت پرداختند. به هر یک از نویسندگانی که به مرحله نهایی این جایزه راه‌ یافتند 600 پوند اهدا می‌شود.

رئیس هیات داوران این دوره از جایزه بیان کرد تمامی داوران برای انتخاب داستان‌ «نامرئی»‌ به عنوان برنده جایزه ملی داستان کوتاه BBC، هم‌رای بودند.

سال گذشته «اینگرید پرساد» نویسنده اهل کشور ترینیداد با اولین داستان کوتاه خود با عنوان «شکر سیب» جایزه 15 هزار پوندی جایزه ملی داستان کوتاه بریتانیا (جایزه ملی داستان کوتاه بی‌بی‌سی) را در رقابت با دیگر نامزدها به خانه برد. 

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...