مجموعه مباحثی که آیت‌الله جوادی آملی درباره انسان، تطورات آفرینشی او، خصایص و ویژگی‌های انسان نظیر؛ کرامت، حریت، آزادگی، اختیار و اراده،‌ بیان کرده یا نوشته‌‌اند، در کتابی با عنوان «انسان از آغاز تا انجام» منتشر شد.

به گزارش ایبنا به نقل از روابط عمومی موسسه انتشاراتی اسراء، شناخت هر پدیده و راهیابی به کنه وجود و حقیقت آن آسان نیست. با این وجود در انسان، این آگاهی و دانش به مراتب دشوارتر و سخت‌تر است و بخشی از غفلت انسان از حقیقت خود، از همین نکته، یعنی عدم آگاهی و ناشناخته بودن ذات انسانی سرچشمه می‌گیرد.

آیت‌الله جوادی آملی، استاد حوزه و نویسنده فلسفی، در این اثر مطالب فراوانی را درباره «آفرینش انسان، جهان و جهانیان»، «جایگاه آدم و حوا در انتقال نسل بشری»، «جنسیت در خلقت انسان»، «هدف خلقت انسان»، «تعریف انسان»، «فطرت و طبیعت»، «انسان خلیفة الله»، «جمال انسان»، «جایگاه اراده در رفتار انسان»، «آزادی انسان» و ... بیان می‌کند.
 
مرکز پژوهش‌های علمی فرهنگی موسسه فرهنگی تحقیقاتی اسراء که به انتشار آرا و افکار این مرجع تقلید شیعی اهتمام دارد، نخستین چاپ کتاب «انسان از آغاز تا انجام» را در 252 صفحه و قطع رقعی منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...