جلد اول کتاب "بررسی‌های اسلامی" تألیف علامه طباطبایی به کوشش سید هادی خسروشاهی از سوی مؤسسه بوستان کتاب منتشر شده است.

به گزارش مهر، علامه محمد حسین طباطبایی, استاد علامه، سید محمد حسین طباطبائى (1281 - 1360 ش) در تبریز به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات مقدماتى و سطح، به حوزه علمیه نجف، گام نهاد و سطوح عالى را در فقه و اصول نزدِ آیات عظام: شیخ محمد حسین اصفهانى، میرزاى نائینى، سید ابوالحسن اصفهانى و حجت کوه‏کمرى خواند. فلسفه را از محضر آیة اللَّه سید حسین بادکوبى و ریاضیات را نزد سید ابوالقاسم خوانسارى و عرفان را از آیة اللَّه قاضى طباطبائى، فرا گرفت. سپس به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد و تا پایان عمر به طور خستگى‏ناپذیر به تدریس و تألیف پرداخت.

تلاش‏هاى وى به طور چشم‏گیرى در پیشبرد فلسفه و رواج حکمت متعالیه و نیز تفسیر قرآن کریم مؤثر افتاد و شیوه‏ها و نظریه‏هاى جدیدى آفرید.

مؤسسه بوستان کتاب، همه آثار این حکیم الهى (به جز تفسیر «المیزان») را در 21 عنوان با نظارت حجة الاسلام سید هادى خسروشاهى، با عنوان «مجموعه آثار علامه طباطبائى» به چاپ رسانده است که "بررسی‌های اسلامی" از جمله این آثار محسوب می‌شود.

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...