نسترن فتحی در کتابی تحت عنوان «قهرمان جزیره‌ی لگوریسه» از ساکنان سرزمینی حرف می‌زند که در جستجوی شادی‌اند.

به گزارش مهر، این کتاب با تصویرگری رودابه ‌خائف برای مخاطبان بالای ده سال منتشر شده است.

«قهرمان جزیره‌ی لگوریسه» روایت زندگی کودکی است که در زیر تخت خود سرزمینی عجیب را کشف می‌کند: «لگوریسه اسم جزیره‌ زیر تخت امید است. تنها او اجازه‌ رفت‌وآمد به این جزیره را دارد و مسئول مراقبت از آن‌جاست. وقتی برای اولین بار اهالی لگوریسه را زیر تختش دید،‌ برایش تعریف کردند که چطور یک‌بار از دست روبات‌ها فرار کرده‌اند. گفتند حالا باید کسی مواظب جزیره باشد تا روبات‌ها دوباره حمله نکنند. امید هم قبول کرد قهرمان لگوریسه شود.»

در این کتاب امید یاد می‌گیرد که چطور بین زندگی با والدینش یعنی «با» و «مان» و تخیلاتش تعادل ایجاد کند. دوستی، کارگروهی و شیوه‌ تعامل با حیوانات دیگر نکاتی است که این اثر داستانی به آن اشاره دارد.

همچنین نویسنده با به کار بردن استعاری آهن و روبات و فرار اهالی جزیره که گروهی از حیوانات متنوع‌اند، به تاثیرات زندگی مدرن بر حیات سالم اشاره کرده است.

این رمان در 70صفحه منتشر شده و 9 هزار تومان قیمت دارد. شرکت انتشارات فنی ایران برای چاپ کتاب‌های خود از کاغذ جنگل‌های صنعتی پایدار استفاده می‌کند.

بارها داستان‌هایی از غش‌کردن‌های مصدق را بازگو می‌کند؛ غش‌کردن‌هایی که طرف‌های حساب را به‌ناچار تسلیم می‌کرد. یکی از این طرف‌های حساب، شخص شاه بود... سرتیپ آزموده را دعوت به کشتی می‌کند... کمی بعد رسیدن به قدرت، پایه‌ای اقتصادی را ریخته بود کوچک‌شده و «غیرنفتی». دولت او ارزش ریال را پایین آورد، عَلَم صادرات غیرنفتی برداشت... و واردات کالاهای غیرضروری را جُرم خواند... یکی از عوامل پیروزی کودتا، تندروی جمهوری‌خواهان بود که ترس مردم را برانگیخت ...
دالان آزادی خیلی باریک است... سه نوع لویاتان وجود دارد: مستبد، غائب و دربند... در یک دست شمشیر و در دست دیگر عصا؛ هم مهربان هم خشمگین... در چین قرار است یک رتبه اعتباری اجتماعی به هر شهروند بدهند، بر اساس این اگر شما درخواست وام دادید می‌گویند بگذار ببینیم رتبه اعتبار اجتماعی شما چطور است، دیکتاتوری دیجیتال... دولت یا لویاتان دربند، آن دولتی هست که اعتبار خود را از جامعه و شهروندان می‌گیرد اما همیشه در برابر آن پاسخگو است ...
بی‌خود و بی‌جهت... فیلم «زن و شوهرها» را دوست دارد، فیلمی که تولیدش همزمان با رسوایی او و سون‌-یی شد... در مورد مادرش می‌نویسد: زن جذابی نبود و شبیه به گروچو مارکس بود... دو فرزندخوانده‌اش خودکشی کردند و سومی با توجه به اینکه دختر دوست‌داشتنی‌ای بود، در حالی‌که در سی سا‌لگی با بیماری ایدز دست‌وپنجه نرم می‌کرد، توسط میا رها شد تا صبح کریسمس در بیمارستان و در تنهایی فوت کند... هیچ داستان جالبی برای وودی آلن وجود ندارد ...
از تهران آغاز و به استانبول و سپس پاریس ختم می‌شود... در مواجهه با زن‌ها دچار نوعی خودشیفتگی است... ثریا تقریبا هیچ نقش فعالی در رمان ندارد... کِرم کمک‌کردن به دیگران را دارد خاصه که عشقی هم در میان باشد... اغلب آدم‌هایی که زندگی‌شان روایت می‌شود، آدم‌های ته خطی‌اند. حتی انقلابیون و آنان که در حال جنگ و مبارزه هستند... مثل نسلی در ایران و مهاجرانی در خارج... ...
اتی(احترام) به جهان می‌گوید: «تو هم بدبختی! از تو هم بدم میاد!» آری جهان(جهانگیر) هم بدبخت است، اما نه از آن رو که جنوبِ شهر زندگی می‌کند؛ یا پدر و برادرش در قبرستان، کتاب دعا و شمع می‌فروشند؛ یا «پراید» ندارد تا صدای ضبطش را تا ته! بلند کند... بلکه جهان بدبخت است، چرا که دختری را دوست دارد که جهانِ او را دوست ندارد. جهان برای «نجات» دختری دست و پا می زند، که خودش به جای اراده به تغییر، خیالِ «فرار» در سر می‌پرورد... ...