لوری راک استراو همسر کورت ونه‌گات نویسنده ضد جنگ آمریکایی از انتشار زندگینامه وی خبر داد.

به گزارش مهر، استراو که استاد یکی از دانشگاههای آمریکا است خاطرات خود و همسرنویسنده‌اش را تحت عنوان "خاطرات من با کورت" در دست انتشار دارد.

وی در این کتاب ماجراهای زندگی وونه‌گات از زمان آشنایی خود با وی را که به 42 سال پیش باز می‌گردد تا سال درگذشت نویسنده در سال 2007 را به رشته تحریر درآورده است.

ماجرای آشنایی نویسنده رمان "شب مادر" با همسرش به سال 1965 باز می‌گردد، سالی که وی در کارگاه داستان‌نویسی وونه‌گات در دانشگاه آیووا شرکت کرد بود زمانیکه نویسنده هنوز کتاب مطرح خود را با عنوان "سلاخ‌خانه شماره 5" منتشر نکرده بود.

به گزارش دیلی تلگراف کتاب راک استراو در آوریل 2009 دقیقا دوسال بعد از فوت وونه‌گات منتشرخواهد شد. کورت وونه‌گات جونیور منتقد سیاستهای جنگ‌طلبانه‌ی کاخ سفید سال گذشته در 11 آوریل (23 فروردین) در 84 سالگی دیده از جهان فروبست.

"اسلپ استیک یا تنهایی هرگز"، " صبحانه قهرمانان"، "گهواره گربه"، "گالاپاگوس" و "مردی بدون وطن" از جمله دیگر آثار این نویسنده هستند که به فارسی ترجمه شده‌اند.

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...