مجموعه خاطرات تعدادی از محیط‌بانان کشور در کتاب «از چوبه دار تا سایه مجنون» منتشر شد.

خاطرات محیط‌بانان از چوبه دار تا سایه مجنون

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «از چوبه دار تا سایه مجنون» دربردارنده ۷۱ خاطره از ۴۶ محیط‌بان است که در آستانه سیزدهم تیرماه روز ملی محیط‌بان توسط انتشارات ایرانشناسی منتشر شده است. براساس آنچه در مقدمه آمده، عنوان کتاب برگرفته از «شرایط سخت در اقلیم‌های گوناگون ایران عزیز است که برخی اوقات نامهربانی روزگار موجب شد تا برخی از آن عاشقان چوبه دار را از سر غفلت لمس کنند اما باز هم آن خیل عاشق از سر ذوق در سایبان تاغ‌زارهای مجنون چای نوشیدند و همسان تاغِ شیدا در برابر شرایط سخت اقلیم‌های بیابانی با مقاومت ریشه گستراندند و در مقابله با بیابان‌زایی و دفاع از زیگونگی بیابان‌ها بر پهنه خشک و تفتیده بوم‌ناحیه‌های گوناگون وطن، طراوت و سبزی بخشیدند و تمثیلی از تاغ‌های مجنون شدند.»

کتاب، خاطرات تلخ و شیرین و البته خواندنی محیط‌بانانی را در خود جای داده است که وظیفه سنگین حفاظت از حیات‌وحش، اکوسیستم، جلوگیری از آلودگی‌های محیط زیستی، ممانعت از تجاوز به مناطق تحت کنترل سازمان حفاظت محیط زیست و منابع طبیعی در حوزه استحفاظی خود را برعهده دارد و جان خود را در راه انجام این وظایف به خطر می‌اندازند.

آگاهی از فعالیت این افراد و جانفشانی‌هایشان در راه حفاظت از محیط زیست و حیات وحش کشور می‌تواند نقش مهمی در دغدغه‌مند کردن آحاد جامعه در قبال محیط زیست داشته باشد. کتاب «از چوبه دار تا سایه مجنون» با روایت خاطرات محیط‌بانان کشور، مخاطب را با بخش کوچکی از سختی‌ها و زحماتی که این عاشقان طبیعت برای پاسداری از محیط زیست ایران عزیز آشنا می‌کند.

مراسم رونمایی این کتاب قرار بود ۱۳ تیرماه همزمان با گرامیداشت روز ملی محیط‌بان برگزار شود اما با توجه به شرایط پیش آمده و لزوم رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی به تاریخ دیگری موکول شده است.

کتاب «از چوبه دار تا سایه مجنون» در ۱۸۴ صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه از سوی انتشارات ایرانشناسی منتشر و روانه بازار کتاب ایران شده است. لازم به ذکر است ۱۵ درصد از فروش این کتاب از سایت انتشارات ایرانشناسی به حساب گنجه پشتیبان زیست‌بوم ایران واریز می‌شود تا صرف امور مربوط به محیط‌بانان کشور شود.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...