نسبت مذهب و رمان در ایران معاصر | شهرآرا


آنچه در نگاه نخست نظر این حقیر سراپاتقصیر را به سوی کتاب «آفتا‌ب‌گرفتگی» که قرار است امروز معرفی کنم جلب کرد، طرح جلد متفاوت و جملاتی بود که -بر خلاف رویه مرسوم- نه در پشت جلد کتاب، که روی جلد آن چاپ شده بود، جملاتی که این گونه شروع می‌شوند: «امروز شاید قدری غریب به نظر برسد اگر بدانیم اولین مترجم بخشی از رمان مشهور 'بینوایان' به زبان فارسی یک روحانی مجتهد بوده است. شیخ ابراهیم زنجانی، مجتهد آزادی خواه و تجدد[طلب]، حدود ۱۲۰ سال پیش، در میانه حکومت استبدادی مظفرالدین شاه، چنان شیفته رمان شد که آن را بخش جدایی ناپذیر تجدد خواند. سفارش داد رمان را برایش بفرستند و بعدها، خودش، فصل 'ژان والژان'1 را هم از ترکی به فارسی برگرداند. رمان نزد او ابزار استبدادستیزی و [مبارزه با] ظلم شد، ابزار آگاهی بخش.»

آفتا‌ب‌گرفتگی

کتاب شامل 10 جستار است، به ترتیب، با عناوینِ «حقیقت رمان»، «پیامبران عصر جدید»، «مؤمنان عصر جدید»، «تفسیر رمان»، «کتمان رمان»، «تحریف رمان»، «اعجاز رمان»، «مهجوریت رمان»، «جهان بدون رمان»، و «جهان رمان». هر جستار، معمولا، با نقل خاطره ای شخصی از نویسنده و به شکلی داستان گونه آغاز می‌شود و، پس از طرح پاره ای مباحث نظری درباره دو موضوع محوری جستارها، یعنی مذهب و رمان -که انصافا دانش زمینه ای نویسنده در مورد هر دوِ آن‌ها ستودنی است- با ارجاعی کوتاه به همان داستان یا خاطره ابتدای جستار به پایان می‌رسد. این ساختار منظم و جذاب، ضمن منتقل ساختن مواضع نویسنده و پرداختن به جنبه‌های تئوریک هریک از مباحث ده گانه کتاب، خواندن هر جستار را به تجربه ای لذت بخش و شیرین برای خوانندگان علاقه مند تبدیل می‌کند، تجربه ای که بخش زیادی از حلاوت خود را مدیون روایت‌های دست اول و بی واسطه نویسنده از فضای داخلی حوزه‌های علمیه است، روایت‌هایی که با قلمی روان و صمیمی نوشته شده اند، با درجه بالایی از خودابرازگری صادقانه و غبطه برانگیز.

امیر خداوردی نویسنده کتاب -که هم دانش آموخته دکتری فقه و اصول است و هم فارغ التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی- تاکنون چند رمان موفق نیز منتشر کرده است که در میان آن‌ها «آلوت»، «جنون خدایان» و «معنای برج بابِل» از بقیه معروف ترند. او، که نزدیک به ۱۸ سال در شهر قم زیسته و در حوزه علمیه آن شهر به تحصیل و تدریس مشغول بوده است (ص۱۲)، و اصلا هدف اولیه خود از ورود به حوزه را نوشتن «داستان حوزه» و کشف سرزمینی ناشناخته می‌داند (ص۷۴)، در خلال جستارهای کتاب، به نکات خواندنی و جالبی از زیست طلبگی اشاره می‌کند؛ به عنوان نمونه، در ص۲۸ می‌خوانیم: «در مدارس علمیه، مشهور است که محصل سال اول خداست. بله؛ خداست و معتقد است هر چیزی که باور دارد، بدون شک، درست است. دیدگاه‌های او در مورد آدم‌ها و رفتارهایشان قطعی است، سؤالاتش همواره پاسخی مشخص دارد، و جزم گرایی اش به گونه ای است که گویا واقعیت هر چیزی را همان گونه که بر خدا روشن است می‌داند. باید سال‌ها بگذرد تا کم کم از جایگاه خدا به پیامبر تنزل کند و پس از مدت ها، سرانجام، به انسانی بدل شود که نمی‌داند و برای دانستن تلاش می‌کند.»

افزون بر این ها، کتاب سرشار است از ارجاعات دقیق به رمان‌ها و مجموعه داستان‌های فارسی و غیرفارسی، از «بوف کور» هدایت بگیرید تا «سنگر و قمقمه‌های خالی» بهرام صادقی، و -ازآن طرف- «سفر به انتهای شب» سلین و «جنایت و مکافات» داستایوسکی، البته در کنار کتاب‌هایی چون «تذکرة الاحباب» ملا احمد نراقی و «مناقب» ابن شهرآشوب. به نظر حقیر، مجموعه استدلال‌های نویسنده در کتاب نشان می‌دهد که، نه تنها مذهب و رمان تقابلی با هم ندارند، بلکه می‌توانند در کنار هم یاری رسان انسان و جامعه برای زیستی سعادتمندانه تر باشند. راستی، به نظر شما، عنوان کتاب ایهام ندارد؟ «آفتاب گرفتگی» یعنی چه؟

1. تا یادم نرفته، عرض کنم که بخش اعظمی از فصل اول «بینوایان» که به نام «فانتین»، مادر کوزت، مزین است، به شرح دقیق و هنرمندانه وضع و حال روحی و درونی، و، همچنین، اَعمال و رفتار بیرونی همان کشیشی اختصاص دارد که، با بخشیدن آن کارد و چنگال‌های نقره ای دزدیده شده توسط ژان والژان به او، و جانب داری از این سارق سابق جلوِ دیدگان پلیس، باعث ایجاد تحول عمیق روحی در او شد. به نظر حقیر، این فصل از رمان «بینوایان» یکی از درخشان ترین توصیفات موجود در جهان ادبیات درباره یک شخصیت روحانی و یک انسان معنوی است، انسانی مهربان، خون گرم، ساده زیست، خوش اخلاق، بخشنده، و البته خطاپوش.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...