رمان نوجوان «المپیاد شاعران مشروطه» نوشته آذردخت بهرامی در انتشارات مدرسه منتشر و روانه بازار شد.

به گزارش مهر؛ «المپیاد شاعران مشروطه» ماجرای دو پسر نوجوان به نام‌های شایگان و مانی است که در کلاس ادبیات به خاطر شیطنت جریمه می‌شوند، درست زمانی که چیزی به امتحان المپیاد ریاضی شایگان نمانده. مدیر و ناظم و معاون مدرسه و حتی پدر شایگان نمی‌توانند معلم ادبیات را راضی کنند تا زمان جریمه را به عقب بیاندازد. شایگان مجبور می‌شود هم به جریمه‌شان بپردازد و هم کلاس‌های فشرده‌ی مربوط به المپیاد ریاضی را بگذراند. در این میان مانی رازی را کشف می‌کند و می‌فهمد کسی در مدرسه‌شان هست که نمی‌خواهد شایگان در المپیاد ریاضی موفق شود.

بهرامی داستان‌نویس و فیلمنامه‌نویس است. او در کارهایش به طنز هم می‌پردازد. از جمله آثار داستانی این نویسنده می‌توان به «سوتیکده سعادت»، «شب‌های چهارشنبه»، «آب و آسمان» و…اشاره کرد. همچنین او چندین قسمت از فیلمنامه سریال «شمس العماره» را نوشته است.

«المپیاد شاعران مشروطه» در ۲۱۲ صفحه و با قیمت ۴۸۰,۰۰۰ ریال در فروشگاه‌های سراسر کشور در دسترس مخاطبان قرار دارد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...