رمان «سوره آفلین» اثر ابراهیم اکبری دیزگاه توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شد.

سوره آفلین ابراهیم اکبری دیزگاه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، اکبری دیزگاه نویسنده کتاب در یادداشت کوتاهی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد؛ درباره رمان «سوره آفلین» آورده است: «سوره آفلین، داستانِ مردی است به نام خلیل حُجّتی که در شبِ ۱۲ بهمن ۵۷ در خیابان‌هایِ پر آشوبِ تهران دنبالِ پسر گمشده‌اش اسماعیل می‌گردد و راه به راه به مردمِ انقلابی سفارش می‌کند که "کمی" آرام‌تر انقلاب کنند، اما کسی صدایِ او را نمی‌شنود! مسئله دیگر خلیل این است که علی‌رغم ناامیدی از یافتنِ پسرش ولی سخت معتقد است که روح الله! چون هر زمان که خیر می‌خواهد از قرآن؛ قرآن آیه "لاتیأسوا من روح الله" را به او می‌دهد. امیدوارم این کتاب مرهمی باشد برای انسانِ تحریم‌زده و احیاناً ناامیدِ امروز!».

رمان «سوره آفلین» در ۲۷۰ صفحه و با شمارگان هزار نسخه به قیمت ۴۰ هزار تومان از سوی انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...