کتاب «کابوس‌های یک پشت‌بام‌گرد» اثر سبا عسگری توسط انتشارات آرادمان منتشر شد.

کابوس‌های یک پشت‌بام‌گرد سبا عسگری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این داستان بلند که درواقع به‌شکل یک مجموعه داستان دنباله‌دار است، در پنج فصل با ‌عنوان کابوس اول تا کابوس پنجم نوشته و منتشر شده است.

در پشت جلد کتاب، بخشی از متن آن، چنین آمده است:

«بعد از آنکه اولین پیراشکی عمرم را توی نُه سالگی گاز زدم، لبخند پیروزی روی لب‌های شکلاتی‌ام نمایان شد. لب‌های شکلاتی‌ام را لیس زدم و آرام آرام پیراشکی‌ام را خوردم. آنقدر آرام که زنگ کلاس خورد و من هنوز پیراشکی‌ام را تمام نکرده بودم. آنقدر آرام که می‌توانستم ناظم مدرسه‌مان را ببینم که عجول و عصبی به سمت من و پیراشکی‌ام می‌آید و می‌خواهد توی حیاط خالی مدرسه مرا توبیخ کند؛ که چرا سر کلاسم نیستم. ته مانده‌ی پیراشکی‌ام را بلعیدم. دستانم بوی روغن و شکلات می‌داد. بوی پشت بام؛ وقت‌هایی که نزدیک غروب بود. دوستش داشتم. هر بویی به غیر از بوی لباس‌های سفید و دست‌ها و بدنم. بوی ماندگی روغن و ترکیبش با شکلات، بهترین بوی نُه سالگی‌ام شد. فکر می‌کردم کاش عطری بسازند با روغن مانده و شکلات و من روزی آن را خواهم خرید و با هر پیسی که روی نبض گردن و مچ دستم می‌زنم، می‌خندم و دنیا را راحت نفس می‌کشم. روی لباس‌های سفیدم یک پیس، یک لکه می‌افتد که هرگز پاک نمی‌شود و چقدر خوشحالم آن روز.

لکه‌ها عجیب مرا خوشحال می‌کنند...»

کتاب «کابوس‌های یک پشت‌بام‌گرد» در ۵۷ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه، با طرح جلدی از معصومه میرزایی، به بهای ۲۳۰۰۰ تومان توسط انتشارات آرادمان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...