کتاب «این ترک پارسی گوی» نوشته حسین منزوی، توسط بهروز منزوی و غلامرضا طریقی توسط انتشارات سوره مهر چاپ و به کتابفروشی‌ها آمد.

این ترک پارسی گوی حسین منزوی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «این ترک پارسی‌گوی» تحلیل و بررسی شعر شهریار است؛ منزوی در این کتاب از شهریار به عنوان شاعر شیدایی و شیوایی یاد می‌کند و شعر او را با عناوین مختلف از قبیل تذکره احوال، شعر شهریار، غزل شهریار، مکتب شهریار، هذیان دل و حیدربابا با قلم شیوای خود نقد و بررسی می‌کند.

حسین منزوی (زاده ۱ مهر ۱۳۲۵ – درگذشته ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳) شاعر ایرانی است. او که بیشتر به عنوان شاعری غزل‌سرا شناخته شده است، در سرودن شعر نیمایی و شعر سپید هم تبحر داشت. نقش منزوی، در زنده‌کردن غزل معاصر، چشمگیر ارزیابی شده است و حتی بعضی از منتقدان کار او را انقلابی در غزل امروز می‌دانند و آن را با کاری که نیما در تحول شعر فارسی کرد، مقایسه کرده‌اند. او در ترانه‌سرایی هم توانا بود و آلبوم نسیما به خوانندگی افتخاری از سروده‌های اوست.

کتاب «این ترک پارسی‌گوی» توسط بهروز منزوی برادر حسین منزوی و غلامرضا طریقی تصحیح شده و توسط انتشارات سوره مهر در ۳۲۴ صفحه در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

در بخشی از این کتاب که به قلم بهروز منزوی تنظیم شده آمده است:

«صورت نخست این کتاب پر از اغلاط و سهل‌انگاری های چاپی بود که این حقیر آن‌ها را اصلاح کرد. برخی از پاره‌های اشعار استفاده شده در متن را چه از شهریار و چه از دیگران که از قلم افتاده بود با رجوع به منابع اصلی یافتم و در جای خود نهادم و بعضاً توضیحاتی را که به نظر لازم می‌آمد در پانویس آوردم. این پانویس‌ها با نشانه (ب-م) مشخص شده‌اند و روشن است که بقه پانویس‌ها از نویسنده کتاب است.»

علاوه بر عناوینی که به آن اشاره شد، موضوعات دیگری مثل مثنوی افسانه شب، شعرهای آزاد (نیمایی) شهریار، جان شعر شهریار و تبلورش در قالب‌های دیگر، شهریار شاعر مسلمان، شعر شهریار بخشی از فرهنگ هنر معاصر، شهریار و مفتون هم در این کتاب به آن پرداخته شده. همچنین در بخش‌های دیگری از کتاب با عنوان «معاصران درباره شهریار چه گفته‌اند؟» و «شهریار شاعر حیدربابا» هم از زاویه جالب توجهی به شهریار پرداخته شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...