چاپ سیزدهم کتاب «ده بچه‌زنگی» [Ten Little niggers] نوشته آگاتا کریستی، با ترجمه خسرو سمیعی و به همت نشر هرمس به بازار کتاب راه یافت.

ده بچه‌زنگی» [Ten Little niggers]  آگاتا کریستی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، نویسنده انگلیسی رمان‌های جنایی و کارآگاهی که در میان فارسی‌زبانان بیشتر با ماجراهای هرکول پوآرو و خانم مارپل شناخته می‌شود، این اثر را نخستین‌بار در سال 1939 منتشر کرد.

در توضیحی بر کتاب آمده که ده نفر دعوت می‌شوند تا تعطیلات خود را در قصری افسانه‌ای در نیگر آیلند بگذرانند. هر یک از این ده نفر رازی برای پنهان کردن دارد. آن‌ها در یک بعدازظهر باشکوه تابستانی به وعده‌گاه می‌رسند؛ اما به زودی سلسله حوادثی پیش‌بینی نشده رخ می‌دهد و همه را در اضطرابی نفس‌گیر فرو می‌برد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«این واقعیت شوم که جدیدترین همسر میلیونر آمریکایی- که سومینشان محسوب می‌شد- قایقران خوبی نبود، باعث شد تا او بخواهد جزیره و خانه را بفروشد. چند آگهی تبلیغاتی هیجان‌انگیز در روزنامه‌ها به چاپ رسید. بعد رک و راست گفته شد که آقای اوون نامی آن را خریده است.»

چاپ سیزدهم کتاب «ده بچه‌زنگی» نوشته آگاتا کریستی، در 254 صفحه، به قیمت 55 هزار تومان، در قطع پالتویی، جلد شومیز و با ترجمه‌ای از خسرو سمیعی، از سوی نشر هرمس به کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...