هیات داوران جایزه بین المللی کتاب کودک (IBBY) اعلام کرد «مارگارت متی» از کشور نیوزیلند برنده جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن در نویسندگی و «ولف ارلبروخ» از آلمان، برنده این جایزه در بخش تصویرگری کتاب کودک شدند.

بر اساس اطلاعیه منتشر شده از سوی دبیرخانه این جشنواره، جایزه و مدال بهترین نویسنده و تصویرگر کتاب کودک در مراسم افتتاحیه کنگره (IBBY) که در بیستم سپتامبر 2006 در بیجینگ کشور چین تشکیل می شود، به برندگان این مسابقه اعطا خواهد شد.
«مارگارت متی» ازمیان 28 نویسنده که برای این جایزه ثبت نام کرده بودند انتخاب شده است. وی موفق شد در دور نهایی گوی سبقت را از این افراد برباید«جو اوو» از نروژ، «پیتر هرتلینگ» از آلمان، «فیلیپ پلمن» از انگلستان، «تون تله گان» از هلند و «اوژن تریویزاس» از یونان.


بنا بر گزارش میراث خبر، «ولف ارلبورخ» نیز از میان 25 تصویرگر کتاب کودک انتخاب شد. در این اطلاعیه نام اعضای هیات داوران و مسئولان برگزاری این جشنواره و همچنین نویسندگان دیگری که در این مسابقه شرکت و ثبت نام کرده بودند نیز قید شده که از میان آن ها نام «محمد هادی محمدی» از ایران به چشم می خورد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...