"شعر و کودکی" تازه‌ترین اثر پژوهشی قیصر امین‌پور منتشر شد.

امین‌پور در تازه‌ترین کتابش پس از مقایسه‌ی همانندی‌های تفکر کودک و تخیل شاعر همراه با نمونه‌هایی از شعر سنتی و معاصر ایران به بررسی چرایی و چگونگی این‌ که «آیا شعر نوعی بازگشت به کودکی است؟» می‌پردازد.

او البته در بخشی از یادآوری کتاب نوشته است: «در این دفتر نه سودای مکتب‌سازی در سر داشته‌ام، نه هوا و ادعای نظریه‌پردازی در دل.» به گزارش ایسنا، مراحل تحول شناخت کودک از دیدگاه پیاژه و ویژگی‌های بازگشت به کودکی دو فصل این اثر را تشکیل می‌دهند، که فصل آغازین آن پیش‌تر در نخستین شماره‌ی پژوهش‌نامه‌ی ادبیات کودک و نوجوان در تابستان ‌74 منتشر شده است.

«شعر و کودکی» به‌تازگی از سوی نشر مروارید در شمارگان سه‌ هزارو‌300 نسخه منتشر شده است.

از دیگر آثار این شاعر معاصر هم به‌تازگی مجموعه‌های شعر «گل‌ها همه آفتابگردانند» (هفتم) و «آینه‌های ناگهان» (هشتم)، و «بی‌بال پریدن» (نثر ادبی برای نوجوانان / هفتم) توسط نشر مروارید و افق (دو کتاب آخر) تجدید چاپ شده‌اند.

«سنت و نوآوری در شعر معاصر»، «منظومه ظهر روز دهم» (برای نوجوانان)، «به قول پرستو» (برای نوجوانان)، «کوچه آفتاب»، «توفان در پرانتز» (نثر ادبی)، «مثل چشمه مثل رود» (برای نوجوانان) و «گفت‌وگوهای بی گفت‌وگو» از دیگر آثار قیصر امین‌پور هستند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...