فارس: علیرضا قزوه مدیر مرکز تحقیقات فارسی و رییس انجمن ادبی دهلی گفت: در میان ده نسخه از قدیمی‌ترین نسخ دیوان حافظ در دنیا، سه نسخه در هندوستان نگهداری می‌شود و سهم هند و شبه قاره در داشتن شروح و دیوان‌های خطی و سنگی حافظ سهمی چشمگیر است.

وی به وجود نسخه‌ای مشهور به نسخه مغولیه هند اشاره کرد که مهر پادشاهان بزرگ هند همچون اکبر و جهانگیر و شاه جهان و ... بر روی آن وجود دارد و اظهار داشت: این پادشاهان از روی این دیوان فال می‌گرفتند و در روزهای شادی و سختی از روح حافظ کمک می‌خواستند. این نسخه در کتابخانه خدابخش شهر پتنا نگهداری می‌شود و یک بار هم در هند چاپ شده است.

قزوه گفت: قدیمی‌ترین نسخه از نسخ خطی دیوان حافظ هند در موزه سالار جنگ حیدرآباد نگهداری می‌شود که متعلق به سال 813 است که در یک جُنگ منتخب از اشعار 16 شاعر فارسی حاوی 47 غزل حافظ نیز هست.

این شاعر اظهار داشت: این نسخه پنجمین نسخه قدیمی حاوی غزلیات حافظ است. نسخه حافظ کتابخانه آصفیه حیدرآباد نیز هشتمین نسخه قدیمی حافظ در دنیاست که 357 غزل حافظ را دارد و نسخه بعدی نسخه‌ای است متعلق به کتابخانه‌ای در ایالت اترارپرادش به نام نسخه گورکپوری که 434 غزل حافظ دارد که در سال 824 هجری قمری کتابت شده است.

 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...