گونترگراس - نویسنده آلمانی - آثار تجسمی و نقاشی خود را در یک گالری به نمایش گذاشت.

علاوه بر آثار تجسمی گراس، برخی مستندات این نویسنده از جمله دست نوشته‌های رمان "طبل حلبی" نیز در این گالری واقع در شهر اوخزن هاوسن به نمایش گذاشته شده است.

این برای اولین بار است که گونتر گراس آثار تجسمی و نقاشی‌های خود را در معرض دید عموم قرار می‌دهد. نمایشگاه فوق تا پنجم ماه اکتبر ادامه خواهد داشت.

گونتر گراس نویسنده، مجسمه‌ساز و نقاش آلمانی در سال 1947/1948 در دوسلدورف یک ‌دوره کارآموزی را در کارگاه سنگ‌ تراشی به‌ پایان رساند و سپس در آکادمی هنر دوسلدورف تا پایان سال 1952 به تحصیل در رشته پیکرتراشی و قلم ‌سیاه پرداخت. او در فاصله سال‌های 1953 تا 1956 در دانشکده هنرهای تجسمی برلین ادامه تحصیل داد.

به گزارش مهر به نقل از آسوشیتدپرس، مشهورترین اثر او "طبل حلبی" نام دارد که نمونه ای از سبک رئالیسم جادویی در اروپا به‌ شمار می‌آید. آخرین کتاب او "کندن پوست پیاز" سال گذشته موجب خشم نئونازی های آلمان شد.
 

هرچندسال یک‌بار، مرض مسری وبا به تهران و سایر ولایات ایران می‌آمد... در قم خبری از وبا نبود... به‌وسیله حاجی امام‌قلی‌بیک کدخدا، صادر و واردِ ده قدغن شد... عده اموات تهران در یکی‌دو هفته به روزی سیصدنفر هم رسیده بوده‌ است... وبای عمومی از هندوستان به افغانستان و ایران سرایت کرد... وبا در پطرزبورغ، مرض محلی شده بود. روزهای یکشنبه به جهت تعطیل و گردش مردم، بخصوص عرق‌خوری عمله‌جات، عده مبتلا که در ظرف هفته کم شده بود، باز زیاد می‌شد ...
به اروپا رفت و به عنوان دبیر سفارت ایران مشغول به کار شد... با همکاری جهانگیرخان و قاسم‌خان، روزنامه جنجالی صوراسرافیل را منتشر کردند... علاوه بر اینکه با دخو امضاء می‌کرد با عباراتی چون: برهنه خوشحال، جغد، خادم‌الفقرا، خرمگس، دخوعلی، دمدمی، رییس انجمن لات و لوت‌ها و نخود هر ‌آش هم امضا می‌کرد... تاسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی... بعد از کودتا بارها بازجویی شد... ...
شعر نو به علت وجود توللی و من (سایه) و نادرپور و بعد اخوان و حتی دکتر اسلامی ندوشن به کرسی نشست ... طبیعی است که به این باور برسد که خاتم‌الشعراست و تنها او نجات‌دهنده شعر نیمایی است... شعر و زندگی او هیچ نسبتی با تفکر مدرن ندارد و در هیچ شعری به نیمایی و تفکر نیمایی شبیه نیست... همه چیز را برای خود می‌خواهد و خود را برتر و بهتر از دیگران می‌پندارد... در سراسر خاطرات او آدم‌ها سیاه و سفیدند... ...
ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...