کتابخانه نیویورک نشان "شیر" (لیون) امسال خود را به چهار شخصیت ادبی، سینمائی و تاریخی از جمله "جومپا لاهیری" و "مارتین اسکورسیزی" اهدا می‌کند.   
 

جومپا لاهیری نویسنده انگلیسی‌زبان و برنده جایزه ادبی پولیتزر، مارتین اسکورسیزی کارگردان آمریکائی و برنده جایزه اسکار، جان‌هوپ فرانکلین مورخ و تام استفارد نمایشنامه‌نویس کسانی هستند که قرار است دهمین جایزه  از نشان لیون کتابخانه عمومی نیویورک به آن‌ها اهدا شود.

نشانی که کتابخانه عمومی نیویورک به این افراد اهدا می‌کند موسوم به "شیر کتابخانه" است. قرار است این برنامه روز 5 نوامبر در محل کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شود. به گزارش فارس اورهان پاموک، هارولد بلوم، دیوید رمنیک از جمله کسانی هستند که در سال‌های قبل توانسته بودند این نشان را دریافت کنند.

امسال نیز قرار است کسانی که در گذشته "شیر کتابخانه" را دریافت کرده بودند در مراسم شرکت کنند.
 
برای شرکت در این مراسم از روزهای قبل ورودیه فروخته می‌شود که سود حاصل از آن صرف هزینه‌های کتابخانه می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...