داستان‌هایی از سیدمهدی شجاعی، داود غفارزادگان و سیمین دانشور به ‌زبان چینی منتشر می‌شوند.

 به‌ گزارش ایسنا ، پروفسور موهونگ یان (پرستو) داستان‌هایی از نویسندگان معاصر را به‌زبان چینی ترجمه کرده‌ و در تدارک انتشار آن‌ها است.

این در حالی است که به ‌تازگی «برگزیده‌ی داستان‌های معاصر ایران» با ترجمه‌ی این استاد زبان و ادبیات فارسی منتشر شد.

اثر یادشده دربرگیرنده‌ی داستان‌های «از رجل سیاسی» محمدعلی جمالزاده، «اذان مغرب» سعید نفیسی، «شیرین کلا»ی محمد حجازی، «شهری چون بهشت» سیمین دانشور، «جشن فرخنده» و «مدیر مدرسه»ی جلال آل احمد، «ماهی و جفتش» ابراهیم گلستان، «عروسک چینی من» هوشنگ گلشیری،‌ «قفس خاکستری اوهام» پوران فرخزاد، «غروب» بهرام صادقی، «تولدی دیگر» مسعود کیمیایی، «جراحی روح» محسن مخلمباف، «مونس مادر اسفندیار» امیرحسن چهلتن، «انتظار شاعر» علی مؤذنی، «ضریح چشم‌های تو» سیدمهدی شجاعی و «ماه‌نگار» داود غفارزادگان است.

دشنام‌های ناموسی، حالا رسیده است به شعارهای ضد میهنی... حذف نود فقط بر می‌گشت به حذف مرجعیت اجتماعی به دست گروهی که هیچ مرجعیتی نداشتند!... یک شترمرغ می‌آورم که در یک مسابقه‌ی رقاصی برنده شده است.... در ارشاد کسی می‌نشست که ماموریت‌ش کشیدن ماژیک روی تصاویر زنان برهنه‌ی مجلات بود... هیچ‌کدام در هیچ کاری حرفه‌ای نشدید... با ستاره مربع این بحران را حل کن مدیر شبکه! ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
«مراقب قدرت دایره‌ها باش!» این توصیه‌ی مادربزرگ شافاک به نوه‌ی دختری‌اش است. به نظر او هر یک از ما درون یک مجموعه دایره زندگی می‌کنیم. دایره‌هایی که اگر مراقب منطقه نفوذ و حدود آنها نباشیم؛ خطر مرگ ما را تهدید می‌کند. مرگی در سکوت و بی‌ هیاهو... ...
نوشتن برایم هم دشوار است و هم آسان... با آثار هنری، كتاب و آدم‌های بی‌نظیری هم برخورد كرده‌ام اما در لحظه‌ای اشتباه و هیچ اتفاقی نیفتاده است... كلاس درس پادزهری است برای داشتن سیاستمدارهایی كه داریم و اتفاق‌هایی كه در جهان اطراف‌مان روی می‌دهد. ...
وقتی مهندسی را رها کردم، فقط می‌دانستم ترجمه را دوست دارم و مهندسی را دوست ندارم... مترجمی جوان را صدا می‌زند و به او می‌گوید که «این را کپی کن، منتها کمی تغییرش بده. اسم تو رو هم می‌زنیم روش و معروف می‌شی»...دانشگاه‌های ما باید «نقد ترجمه» کنند که نمی‌کنند... کتابی که امروز در آمریکا چاپ می‌شود و هفته بعد در ایران پشت ویترین است، چگونه در عرض یک هفته ترجمه و چاپ و صحافی می‌شود و مجوز هم می‌گیرد؟ ...