سیدمهدی شجاعی ترجمه‌ و شرح وصیت‌نامه‌ی حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) را از نهج‌البلاغه به انجام رساند.

به گزارش ایسنا، "نامه‌ای به فرزندم" عنوان کتابی است که شجاعی در آن، وصیت‌نامه‌ی حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) را از عربی به فارسی ترجمه و شرح داده است.

کتاب یادشده قرار است در شمارگان 500هزار نسخه با همکاری نشر کتاب نیستان و دفتر امور بانوان وزارت کشور منتشر و منبع مسابقه‌ای فرهنگی در سراسر کشور شود.

همچنین از دیگر آثار این نویسنده که چند روز گذشته به‌عنوان یکی از برگزیدگان نخستین جایزه‌ی هنری غدیر معرفی شد، رمان «طوفان دیگری در راه است» برای نوبت چهارم منتشر می‌شود. چاپ اول کتاب مردادماه سال جاری صورت گرفت.

دو جلد «سانتاماریا» نیز به‌ترتیب به چاپ دهم و چهارم می‌رسند.

همچنین سه کتاب با موضوع محرم و عاشورا شامل «آفتاب در حجاب» درباره‌ی حضرت زینب (س)، «پدر، عشق و پسر» با موضوع حضرت علی‌ اکبر (ع) و «مردان و رجزهای‌شان» درباره‌ی سخنان برخی یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا، به‌ترتیب برای نوبت‌های سیزدهم، هجدهم و چهارم منتشر می‌شوند. 

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...