کتاب «جنگ شهرها، تهران»، روایت روزشماری از وضعیت پایتخت از دوران دفاع از سرزمین است.

جنگ شهرها، تهران زینب اسلامی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، مقاومت شهروندان غیرنظامی، همیشه بخش جدایی‌ناپذیر هر جنگ است، گاهی این مقاومت در مرزهای درگیر با دشمن روی می‌دهد و گاهی دور در قلب کشورهاست. جنگ‌های مدرن که با سلاح‌های دوربرد و هواپیماهاست، مردم عادی جامعه را به اندازه سربازان خط مقدم به خطر می‌اندازد.

در هشت سال دفاع مقدس نیز نه تنها مرزهای غربی کشور، که تمام ایران در معرض خطر حمله دشمن بود، حملات هوایی به مناطق غیرنظامی، یکی از مهم‌ترین و در عین حال وحشیانه‌ترین اقدامات رژیم بعث عراق بود.

کتاب جنگ شهرها، تهران، به مقاومت مردم تهران در برابر حملات هوایی و زمینی عراق در هشت سال دفاع مقدس می‌پردازد.

این کتاب در هفت فصل، اتفاقات سال‌های دفاع مقدس به ویژه موشک باران‌های تهران، از آغاز جنگ در شهریور و مهر ۱۳۵۹ تا بهار ۱۳۶۷ را مورد به مورد بررسی می‌کند و تقویم گونه گزارشی از این رویدادهای تلخ را بازگو می‌کند. نویسنده با اشاره به آتش‌بس‌ها و تلاش‌های دیپلماتیک برای برقراری صلح به دوره‌های آرامش در شهر نیز اشاراتی دارد.

بمب‌گذاری در نماز جمعه تهران در سال ۱۳۶۳، سفر خاویر دکوئیار، دبیر کل سازمان ملل به تهران در سال ۱۳۶۴، اجلاس جده، بمباران مدارس، نحوه ساخت پناهگاه‌ها و آموزش نحوه پناه‌گیری در زمان حمله هوایی، روند اسکان مردم جنگ‌زده تهران، خروج مردم از شهر به حومه‌ها و یا خروج از کشور و گزارش‌هایی که شبکه‌های خارجی از وضعیت تهران منتشر کردند، بخشی از مطالبی است که در این کتاب به چشم می‌خورد.

جنگ شهرها، تهران، نخستین اثر از زینب اسلامی محقق، پژوهشگر و نویسنده، در حوزه دفاع مقدس است. وی با مراجعه به روزنامه‌های مهم سال‌های دهه ۶۰ مثل کیهان و اطلاعات و نیز اسناد باقیمانده از جنگ و مجموعه چند جلدی روزشمار جنگ ایران و عراق، مصاحبه‌هایی که از فرماندهان وقت باقی مانده و نیز گفت‌وگوهایی که با مردم شهر درباره رویدادها شده است، این مستند را گردآوری کرده است.

بخش مهمی که درهر قسمت از این گزارش مستند به چشم می‌خورد، روایتی از شاهد عینی است که تصویری معتبر از را به دست می‌دهد.

در بخشی از این کتاب می‎خوانیم:

۲۲ بهمن ۱۳۶۵
بمباران تهران در ساعات راهپیمایی ۲۲ بهمن ماه

چهارشنبه همزمان با برگزاری راهپیمایی ۲۲ بهمن ماه تهران بمباران شد که هنگام اعلام وضعیت قرمز مردم در خیابان آزادی و با استواری و استحکام و فریاد الله اکبر سر می دادند و بعد از شنیده شدن صدای پدافند هوایی، مردم شعار مرگ بر آمریکا دادند یکی دیگر از شعارهای مردم در راهپیمایی این بود: بمباران هوایی دیگر اثر ندارد صدام به جز خودکشی راه دگر ندارد یکی از اهالی تهران در حین راهپیمایی به خبرنگار روزنامه کیهان گفت رغم اینکه می‌دانستیم عراق تهدید کرده است که روز ۲۲ بهمن به تهران حمله خواهد کرد از خانه بیرون آمدیم تا نشان دهیم از این تهدیدها نمی‌رسد ترسیم.
در مدت راهپیمایی دوبار هواپیماهای عراقی خود را به آسمان تهران رساندند. (ص ۱۷۸)

جنگ شهرها، تهران، در ۳۷۴ صفحه به قلم زینب اسلامی به نگارش درآمده و توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، در ۱۰۰۰ نسخه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...