نامه‌های گراهام گرین به همسرش در روزهای آینده وارد بازار جهانی کتاب می‌شود.

مسائل عشقی، خیانت‌ها و عوامل افسردگی این نویسنده مشهور انگلیسی پس از گذشت 15 سال از مرگ وی در قالب کتابی شامل نامه‌های او به همسرش فاش شد.

گراهام گرین در 20 سالگی عاشق دختری کاتولیک شد و طی دو سال صدها نامه برای او نوشت تا اینکه سرانجام با هم ازدواج کردند. اما گرین با اینکه به او علاقه مفرطی داشت چند بار به او خیانت کرد و همین امر باعث بروز اختلاف میان آنها شد. آنها بعد از اینکه صاحب دو فرزند شدند در سال 1939 از هم جدا شدند.

به گزارش مهر به نقل از تایمز، این نامه‌ها اسرار زندگی گرین، روابط او با همسر و خیانت‌هایش را برای مخاطبان فاش می‌کند! این نامه‌ها مجموعا در 480 صفحه از سوی انتشارات «لیتل براون» انگلیس در 20 سپتامبر منتشر خواهد شد.

هنری گراهام گرین ( 1991 - 1904) رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و منتقد ادبی انگلیسی در طول عمر خود 64 کتاب برجا گذاشت که از جمله آن‌ها می‌توان به «دیوید لاج»، «مرد وسط»، «قطار استانبول»، «صخره برایتون»، «قدرت و جلال»، «وزارت ترس» و «آمریکایی آرام» اشاره کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...