آنچه خواهید دید؛ بخشی از سخنان انتقادی مرحوم استاد محمدرضا شجریان درباره سواستفاده‌ ترکیه از مزار مولوی ست. در این گفت‌وگو که ظاهرا در تابستان 1393 و در قونیه انجام شده است، شجریان درباره نوع برخورد ترکیه با مولانا می‌گوید: مولانا در ترکیه به یک سمبل اقتصادی تبدیل شده است و به اعتقادم اینها نماد فرهنگی ما را غارت کرده‌اند. غارت به این معناست که ترکیه از مولانا یک شناسنامه جعلی به نام «رومی» درست کرده؛ در حالی که مولانا بلخی بوده است و بدتر اینکه اینها از مولانا چیزی ساخته اند که خودش برعکس آن حرف زده و حرکت کرده است:

محمدرضا شجریان | قونیه 1393 ش.

...

 

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن

سر گشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
از ننگ و بد برون آ آنگه بما نظر کن

بیرون ز کفر و دینیم برتر ز صلح و کینیم
نه در فراق و وصلیم رو نام ما دگر کن

ما رحمت و امانیم ما جان جان جانیم
بیرون زهر گمانیم با ما ز خود سفر کن

در عشق باده نوشیم مانند باده جوشیم
بیهوش و هم بهوشیم بی سر چو پا تو سر کن

دانی که ما چه جانیم کز جان و دل گرانیم
با ما میا درین ره اینجا ز سر سفر کن

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

درحین اینکه بورخس از ادبیات ناب دفاع می‌کرد، هیچ مشکلی نمی‌دید که با دیکتاتور خورخه رافائل ویدلا برای صرف شام قرار بگذارد؛ با کسی که بار اصلی مسئولیت 30 ‌هزار مرد و زن ناپدیدشده‌ آرژانتینی و صدها کودک ربوده‌شده بر دوش او بود... این سرکوبگری تروریستی ناگزیر به خودسانسوری انجامید... رسانه‌ها و تلویزیون در دست معدود بنگاه‌ها است و آزادی عقیده در آن خیال‌پردازی‌ای بیش نیست ...
چگونه در آسیای رو به رشد ثروت کثیف بیاندوزیم؟... نمی‌خواستم چشم خودم را بر مشکلات واقعی جامعه پاکستان ببندم... برخی از هنرمندان مایل هستند سیاسی باشند؛ برخی مایل هستند تعصبات را به چالش بکشند و برخی دیگر چنین تمایلی ندارند، اما هدف نهایی هنر این است که بیانی از احساس خویشتن باشد...کتاب اول نگاهی نیمه‌آمریکایی به پاکستان است و کتاب دوم نگاهی نیمه‌پاکستانی به آمریکا است ...
هیچ خبری از حجاب راهبه‌ها و سوگند خوردنشان نیست، درعوض آیرا از سنت روایت پیکارسک استفاده می‌کند... مرا آماده کرده‌اند که فرشته‌ باشم، فرشته‌ نگهبان همه‌ مجرمان، دزدها و قاتلان... این کارهای خوبی که در تنهایی و خیالاتش انجام می‌دهد، سزار را تبدیل به راهبه می‌کند. ولی، در زندگی واقعی، او یک دروغگوی قهار است... رمز و راز دروغگوی خوب‌ بودن را فاش می‌کند: «باید خیلی قانع‌کننده وانمود کنی که چیزهای واضح را نمی‌دانی.» ...
متوجه ماده‌مگس جوانی شد که در مرز میان پوره و سس نشسته بود... پوست آبدار و سبزش، بانشاط زیر نور خورشید می‌درخشید... دور کمرش چنان شکننده و ظریف بود که گویا می‌توانست با سبک‌ترین نسیم بشکند... جابه‌جایی حشره و انسان و توصیفات آبدار و تنانه از مگس علاوه بر شوخی شیطنت‌آمیز پلوین با توصیفات رمان‌‌های احساساتی و حتی کلاسیک، کاریکاتورگونه‌ای است گروتسک از وضعیت بشر ...
سیر آفاق و انفس مردی جوان و آمریکایی به‌نام لاری برای یافتن معنای زندگی است که از غرب تا شرق عالم را طی می‌کند... تحت تاثیر زیبایی او نمی‌تواند بدی‌هایش را ببیند... زنی سطحی، حسود و کینه‌توز است... به نظر من آن‌ها که می‌گویند عشق بدون شهوت می‌تواند وجود داشته باشد، چرند می‌گویند. وقتی مردم می‌گویند بعد از آنکه شهوت مرد، عشق هنوز زنده است، دارند از چیز دیگری صحبت می‌کنند که عشق نیست، انس و مهر و همخویی و عادت است ...