کتاب «۶۶ قصه از هانس کریستین آندرسن» نوبت چاپ هشتم روانه بازار کتاب شد.

۶۶ قصه از هانس کریستین آندرسن

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  آنا، کتاب «۶۶ قصه از هانس کریستین آندرسن» با ترجمه پریسا همایون‌روز و تصویرگری محسن حسن پور در نوبت چاپ هشتم روانه بازار کتاب شد.

هانس کریستین اندرسن نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس و پدر افسانه‌های نو نیز نامیده می‌شود. او با آمیختن قصه‌های عامیانه با تخیل خود، ۱۶۸ افسانه نو نوشته است.

«درخت بلوط سیصد و شصت و پنجمین سال زندگی‌اش را می‌گذراند و بلندترین و تنومندترین درخت جنگل بود؛ به طوری كه شاخه‌هایش روی تمام درختان اطراف سایه انداخته بود و در دریا از فاصله دور دیده می‌شد و به همین دلیل راهنمای كشتی‌ها بود. یك شب قبل از كریسمس درخت بلوط خواب دید كه تا آسمان اوج گرفته است و تمام درختان هم‌سطح او به بالا آمده‌اند. او با خود گفت: چنین خوشبختی و سعادتی چگونه ممكن است و كسی در پاسخ گفت: در بهشت هرچیز ممكن است. فردای همان روز طوفانی عظیم درخت بلوط كهن‌سال را از پا درآورد. «آخرین رویای درخت بلوط كهن‌سال» یكی از داستان‌های مجموعه حاضر اثر هانس كریستین آندرسن ـ نویسنده برجسته دانماركی در قرن نوزدهم ـ است. عناوین برخی دیگر از داستان‌های كتاب عبارت است از: پیوند دوستی؛ ملكه برفی؛ مادر درختی؛ یقه پیراهن؛ خانه قدیمی؛ و اندوه.»

این کتاب شامل ۶۶ قصه در ۸۴۷ صفحه است که جزو کتاب‌های برتر پنجمین جشنواره کتاب‌های برتر انجمن کودک و نوجوان سال ۱۳۸۸ می‌باشد. انتشارات قدیانی آن را در نوبت چاپ هشتم، تیراژ ۱۱۰۰ نسخه و قیمت ۸۰ هزار تومان در اختیار علاق‌مندان قرار داد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...