یکی از داستان‌های کوتاه کتاب "داستان‌های شهر جنگی" نوشته حبیب احمد‌زاده برنده یک جایزه ادبی در کشور انگلیس شد.

به گزارش مهر، ترجمه انگلیسی داستان کوتاه "نامه‌ای به خانواده سعد" اثر
حبیب احمدزاده، جایزه سوم ادبی "رایتینگ فورج" انگلیس را بدست آورد.

برگزارکنندگان این مسابقه در سایت خود چنین نوشته‌اند که در بررسی داستان‌هایی از پنج قاره جهان به جز قطب جنوب انجام شده، سه داستان با کیفیت را به علت مفاهیم فوق‌العاده، تنوع عناصر، سبک خوب نگارش و ایجاد جهان داستانی قانع کننده به عنوان جوایز این دوره خود برگزیده‌اند.
 
داگلاس بروتون با داستان "the piano tuner"، اندرو اسکات با داستان " I peel the clouds away" و
حبیب احمدزاده با داستان "a letter to the sad family" سه برگزیده این جایزه هستند.
 
داستان احمدزاده در کتاب "داستانهای شهر جنگی" توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
 
تاکنون داستان "نامه ای به خانواده سعد" به سه زبان انگلیسی، عربی و فرانسه ترجمه شده و ترجمه انگلیسی آن در کتابی با نام "City Under Siege" در کشور آمریکا چاپ و در معرض فروش گذاشته شده است.
 
هر سه داستان کوتاه برگزیده شده در سایت این رقابت ادبی با آدرس  http://writingforge.co.uk/writing-forge-competition-result.asp قرار داده شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...