رمان «ماجراهای اونلی» [Chronicles of Avonlea] اثر ال. ام. مونتگمری [Lucy Maud Montgomery] نویسنده کانادایی با ترجمه سارا قدیانی منتشر شد.

ماجراهای اونلی ال. ام. مونتگمری  Lucy Maud Montgomery Chronicles of Avonlea

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، در جزیره‌ پرینس ادوارد، جایی که آنی گرین گیبلز بزرگ شد، نزدیک دریا دهکده‌ای هست به نام اونلی. در این مکان خاص در روزگاری نه چندان دور مردمی خاص زندگی می‌کردند.

با خواندن این قصه‌ها‌ی سرشار از جادوی عشق، از دامی که یک زن پهن می‌کند تا عاشق خجالتی‌اش را به خواستگاری تشویق کند، خنده‌تان می‌گیرد. نفس در سینه تان حبس می‌شود وقتی شاو پیر انتظار بازگشت دخترش را می‌کشد و معلوم نیست با آمدنش او را خوشحال می‌کند یا ناامید. در این دوازده قصه ماندگار، شخصیت‌های تازه، خواننده را وارد ذهن و دنیای خودشان می‌کنند و به ما به یاد می‌دهند چطور خود را بهتر بشناسیم.

انتشارات قدیانی، رمان ماجراهای اونلی اثر ال. ام. مونتگمری با ترجمه سارا قدیانی را در ۱۷۵ صفحه، نوبت اول چاپ و قیمت ۲۴۰۰۰ تومان در اختیار علاقه‌مندان قرار داد.

مونتگمری بیشتر به خاطر مجموعه رمان‌هایی شناخته می‌شود که با انتشار «آن شرلی در گرین گیبلز» آغاز شد. نویسنده معروف و خیال پرداز کانادایی معمولاً برای نوجوانان شعر و داستان کوتاه می‌نوشت.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...