کتاب «غریب قریب» نوشته مهدی قزلی از مجموعه چهارده معصوم توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد.

کتاب «غریب قریب» مجموعه‌ای از کوتاه‌ها از زندگانی امام رضا (ع) است که به قلم مهدی قزلی و توسط انتشارات امیرکبیر وارد بازار نشر شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب مجموعه‌ای از داستانک‌ها از زندگانی امام هشتم است که با نثری ساده و روان زندگی امام رضا را از ابتدا تا شهادت ایشان روایت می کند.

در مقدمه این کتاب آمده است: تلاش های امام رضا در دوره آغازین امامت معطوف به حفظ اصل امامت و تبیین شهادت پدر بزرگوارشان و ظلم هارون شد. بعد از مرگ هارون و با درگیری پسرانش امین و مامون، بر سر حکومت، فرصت خوبی برای امام به وجود آمد تا به تبلیغ معارف ناب اسلام و تشیع بپردازد.

در داستانکی از این کتاب می‌خوانیم: یکی از شیعیان به طعنه از امام رضا (ع) پرسید: چی باعث شد ولایتعهدی را قبول کردید؟ امام گفت: همان چیزی که جدم علی را مجبور کرد شورای شش نفره خلیفه دوم را قبول کند.

این مجموعه درصدد آن است که با تامل و دقت در زندگانی معصومین که متکی بر کوتاه‌نویسی و ساده‌نویسی است، زمینه آشنایی سریع و صریح با این بزرگواران را فراهم کند.

آخرین کتاب این مجموعه 14 جلدی که مربوط به امام زمان (عج) است اواخر اسفند ماه توسط نویسنده به ناشر تحویل داده  خواهد شده و احتمالا بسته کامل این مجموعه در نمایشگاه کتاب در اردیبهشت ماه سال آینده در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت.

کتاب «غریب قریب» جلد دهم از مجموعه چهارده معصوم (ع) است که با قیمت1650 توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...