گفت‌وگو با سهیل اسعد، عبدالکریم پاز و عبدالباقی قرنه درباره اسلام و تشیع به همت کانون اندیشه جوان در قالب کتابی با عنوان «راه راست» منتشر شد.

گفت‌وگو با سهیل اسعد، عبدالکریم پاز و عبدالباقی قرنه درباره اسلام و تشیع راه راست

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب راه راست؛ گفت‌وگوهایی درباره اسلام و تشیع پاسخ‌گوی چهار سوال اصلی («چرا دین؟»، «چرا یک دین؟»، «چرا اسلام؟» و «چرا تشیع؟») است. در این کتاب، با سه نفر مصاحبه شده است: نفر اول سهیل اسعد است. ایشان اهل آرژانتین و از پدر و مادری لبنانی‬ ‏الاصل متولد شده است.

اسعد تا جوانی در آرژانتین بزرگ شده است و سپس برای خواندن دروس حوزوی و دانشگاهی راهی لبنان و ایران می‌شود و بیش از یک دهه است که بخشی از سال را در ایران زندگی می‌کند. وی شش ماه از سال در قم تحصیل می‌کند و شش ماه دیگر را در ۲۵ کشور دنیا فعالیت فرهنگی دارد. در بخش چرا دین و چرا اسلام، به گفت‌وگو با ایشان پرداخته شده است.

دومین نفر عبدالکریم پاز است که در آرژانتین در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده است. او تحصیلات دانشگاهی را در رشته فلسفه غرب به پایان برد. وی سرانجام مسلمان شده و برای ادامه تحصیلات وارد ایران می‌شود. در بخش چرا یک دین، به گفت‌وگو با ایشان پرداخته شده است.

نفر سوم عبدالباقی قرنه از کشور الجزایر است که ابتدا سنّی مذهب و از نویسندگان و پژوهشگران بزرگ اهل‌سنّت بوده و بعدها مذهبش را تغییر داد و شیعه شد. وی تألیفات متعددی در دفاع از مکتب شیعه دارد و بخش چرا تشیع، حاصل مصاحبه با ایشان است.

کتاب راه راست؛ گفت‌و گوهایی درباره اسلام و تشیع به کوشش قاسم بابائی در ۱۲۰ صفحه‌، قطع رقعی و قیمت ۱۹,۰۰۰ تومان توسط کانون اندیشه جوان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...