چاپ سوم کتاب «شرح رساله المشاعر ملاصدرا» اثر ملا محمد جعفر لاهیجی و تصحیح و تحقیق سید جلال‌الدین آشتیانی به همت مؤسسه بوستان کتاب در قم چاپ و منتشر شد.

شرح رساله المشاعر ملاصدرا

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در میان ده‌ها اثر صدرالمتألهین، رساله «المشاعر» علی‌رغم حجم اندک خود، جایگاهی بس رفیع دارد. در این کتاب صدرالمتألهین امّهات ابتکارات و نوآوری‌های خود را که همه آثار و لوازم سه مسأله «وحدت وجود»، «اصالت وجود» و «تشکیک وجود» است، به بحث گذارده است.

کتاب «مشاعر» را فیلسوفان و دانشوران چندی شرح کرده‌اند، اما کامل‌ترین آن‌ها شرح حکیم ملا محمد جعفر لاهیجی است. این شرح را سید جلال‌الدین آشتیانی تصحیح کرده و ضمن آن، شرح‌ها و نکته‌های ارزشمندی آورده است.

افزون بر تحقیقات فراوان فلسفی استاد آشتیبانی در پاورقی‌های این کتاب، مقدمه سودمند ایشان در بیان تاریخ فلسفه در چند قرن پس از ملاصدرا که بسیار تاریک و مبهم است و کمتر در مورد آن کار و تحقیق شده، شاید ارزشی برابر با اصل کتاب داشته باشد.

شارح این اثر در مقدمه آورده است: «این شرح را برای آن گفتم که طلاب به اهمیت فلسفه ملاصدرا پی ببرند و برای خواندن تحصیل حکمت متعالیه به خواندن چند ورق شرح منظومه و فراگرفتن یک مشت الفاظ مهمول و عبارات مشعشع بسنده نکنند».

چاپ سوم کتاب «شرح رساله المشاعر ملاصدرا» اثر ملا محمد جعفر لاهیجی و تصحیح و تحقیق سید جلال‌الدین آشتیانی به همت مؤسسه بوستان کتاب قم در 748 صفحه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...