به گزارش ایبنا، ترجمه زهره بهرامی از مجموعه داستان «همه‌کاره و هیچ‌کاره»، اثر آلبرتو موراویا، به فارسی ترجمه شد. این کتاب پس از گذراندن مراحل اداری انتشار، توسط موسسه انتشاراتی «چشمه» روانه کتاب‌فروشی‌های ایران می‌شود.

این کتاب داستان‌هایی از مجموعه «داستان‌های رمی» را در خود جای داده است. آلبرتو موراویا، این داستان‌ها را با الهام از سروده‌های جواکینو بلی، غزلسرا و طنزپرداز رومی قرن هجدهم میلادی نوشته است و خود در مورد این اقتباس گفته است: جنگ که تمام شد به سراغ "بلی" رفتم، از دوران جوانی، به غزل‌ها و ظریفه سازی‌های او علاقه مند بودم، به ویژه به روایتگر این طنز‌ها که ‌شخص اول بی‌نامی بود. هرچند استفاده از سوم شخص برای من جذابیت بیشتری داشت. کوشیدم روم و مردم آن را همان‌گونه توصیف کنم که "بلی" در غزل‌ها و ترانه‌های خود تصنیف کرده است و در واقع تنها یک رونویسی از آثار "بلی" انجام داده و آنها را به نثر برگردانده ام،‌ آن هم در زمان حاضر. بدین گونه بود که داستان‌های رومی زاده شد.

پیشتر برخی از داستان‌های این مجموعه، توسط مترجمانی چون رضا قیصریه و مژگان مهرگان به فارسی ترجمه و در ایران به چاپ رسیده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...