۸۲ سال در ۹۰ دقیقه | شهرآرا


پل استراترن [Paul Strathern]، نویسنده اسکاتلندی-ایرلندی کتاب«آشنایی با تولستوی» [Tolstoy in 90 minutes]، متولد ۱۹۴۰ و دانش آموخته فلسفه از ترینیتی کالج دوبلین است. ایشان نویسندگی را از بیست وهشت سالگی و با نوشتن رمان آغاز کرده، و تا سی ویک سالگی پنج رمان نوشته است که به خاطر یکی از آن‌ها موفق به کسب جایزه سامرست موام نیز شده است، اما درادامه، به سراغ نوشتن کتاب‌هایی کم حجم، اما پُرمغز رفته است راجع به فلاسفه، دانشمندان و نویسندگان.

پل استراترن [Paul Strathern] آشنایی با تولستوی» [Tolstoy in 90 minutes]،

پل استراترن، در حدفاصل سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۲ و درقالب مجموعه‌ای با عنوان «فلاسفه در ۹۰ دقیقه»، چهارده کتاب نوشته است راجع به چهارده فیلسوف که به ترتیب عبارت اند از: ویتگنشتاین، دیوید هیوم، کانت، جان لاک، دکارت، افلاطون، ارسطو، نیچه، آگوستین قدیس، ژان پل سارتر، ماکیاوللی، کُنفوسیوس، فوکو، و بالاخره مارکس. وجه مشترک همه این کتاب‌ها، افزون بر سادگی، روانی، و «خلاصه و (به شدت) مفید»بودن، این است که هریک از آن‌ها را می‌توان در نود دقیقه خواند، درست در زمانی برابر یک بازی فوتبال در لیگ جزیره.

ضمنا، ایشان پنج کتاب دیگر نیز با موضوع تاریخ فلسفه دارد، با عنوان کلی «…The Essential» که، به جای سه نقطه، نام پنج فیلسوف می‌نشیند: دریدا، هگل، ژان ژاک روسو، سقراط و اسپینوزا. منتقدی راجع به مجموعه کتاب‌های فلسفی «استراترن» عبارتی دارد که انصافا مشابه خود کتاب‌ها «موجز و مفید» است: ”They tell you exactly what you want to know and no more“، بدین معنا که این کتاب‌ها «دقیقا همان چیزی را به شما می‌گویند که شما می‌خواهید و نیاز دارید، و نه چیزی بیشتر و اضافی».

ایشان، پس از انتشار نوزده کتاب مربوط به فلاسفه (چهارده تا در قالب زندگی نامه فیلسوفان و پنج تا با هدف آشنایی با نوشته‌های مهم فلاسفه)، به سراغ نویسندگان بزرگ تاریخ می‌رود و یازده کتاب چاپ می‌کند، بازهم با عنوان «... در ۹۰ دقیقه»، که این بار، به جای سه نقطه، نام یک رمان نویس یا نمایشنامه نویس قرار می‌گیرد. این یازده کتاب ــ که در حدفاصل سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ و همگی در لندن چاپ شده اندــ به ترتیب، پیرامون این نویسندگان هستند: ساموئل بکت، داستایوسکی، گابریل گارسیا مارکز، کافکا، ناباکوف، جیمز جویس، دی. اچ. لارنس، همینگوی، ویرجینیا ولف، بورخس، و بالاخره تولستوی. کتابی که امروز معرفی می‌کنیم همین آخرین کتاب از مجموعه اخیر است.

ضمنا، ناگفته نگذارم که پل استراترن، پیش از رفتن به سراغ فلاسفه و رمان نویسان، و نوشتن سی کتابی که عناوینشان را ذکر کردیم (نوزده فیلسوف و یازده نویسنده)، دوازده کتاب بازهم «مختصر و مفید» نوشته است با عنوان کلی «ایده‌های بزرگ: دانشمندانی که جهان را دگرگون ساختند»، راجع به دوازده دانشمند علوم تجربی. ذکر اسامی این کتاب‌ها نیز خالی از لطف نیست: «فیثاغورث و قضیه اش»، «تورینگ و کامپیوتر» (برای آشنایی با او، فیلم [2014]“The Imitation Game” را ببینید)، «هاوکینگ و سیاه چاله ها»، «نیوتن و جاذبه»، «کریک، واتسون و DNA»، «اینشتاین و نسبیت»، «گالیله و منظومه شمسی»، «بوهر و نظریه کوانتوم»، «اوپنهایمر و بمب»، «کوری و رادیواکتیویته»، «ارشمیدس و اهرُم (Fulcrum)»، «داروین و تکامل». عنوان بعضی کتاب‌ها خودبسنده اند؛ به تنهایی و مستقل از محتوای کتاب، روی پای خود می‌ایستند و گویای خیلی چیزها هستند. عنوان این دوازده کتاب مربوط به دانشمندان نیز ظاهرا همین طور است.

و اما کتاب «آشنایی با تولستوی». این کتاب شش بخش دارد که سه بخش نخست آن عبارت اند از: «درآمد» (مقدمه‌ای سه صفحه‌ای و شاهکار که عملا کلاس آموزش مقدمه نویسی است و در ادامه به آن می‌پردازیم)، «زندگی و آثار تولستوی» (که بخش اعظم کتاب است)، و «سخن پایانی» (که بازهم در سه صفحه کل مطالب کتاب را جمع بندی می‌کند؛ چه جمع بندی ای!). در ادامه و در بخش «از نوشته‌های تولستوی»، نویسنده چند نمونه کوتاه و حدودا صد کلمه‌ای را از آثار گوناگون تولستوی عینا نقل می‌کند. در بخش پنجم، «گاه شمار زندگی و زمانه تولستوی» می‌آید، بازهم در سه صفحه، و، بالاخره، پایان بخش کتاب «متون پیشنهادی برای مطالعه بیشتر» است. از بخش مربوط به گاه شمار زندگی تولستوی، اشاره به شماری از تاریخ‌ها ــ به روایت نویسنده ــ خالی از فایده نیست: ۱۸۲۸ (تولد تولستوی)، ۱۸۳۸ (انتشار «اولیور تویست» دیکنز)، ۱۸۵۹ (انتشار «پیدایش انواع» داروین)، ۱۸۶۳ تا ۱۸۶۹ (نوشتن «جنگ و صلح»)، ۱۸۶۶ (انتشار «جنایت و مکافات» داستایوسکی)، ۱۸۷۳ تا ۱۸۷۷ (نوشتن «آنا کارنینا»)، ۱۸۸۲ (ترور تزار الکساندر دوم، مرگ داستایوسکی)، ۱۸۹۵ تا ۱۸۹۹ (نوشتن «رستاخیز»)، ۱۹۱۰ (مرگ تولستوی).

و اما نکته‌ای راجع به شروع کتاب. پیش از این و در نوشتارهای پیشین، به این گزاره بدیهی، اما درخورتوجه اشاره کرده ایم که «نخستین جملات هر کتاب فوق‌العاده مهم اند». بعضی کتاب‌ها شروعی طوفانی دارند و خواننده را میخکوب می‌کنند. جملات زیر را از نخستین صفحه کتاب امروز نقل می‌کنم. قضاوت با شماست: «شاید تولستوی استعدادی مهیب را شکوفا کرده باشد، اما همسو با آن خویشتن مهیبی را نیز پرورش داده است. این بدان معنی نیست که فردی مغرور و ازخودراضی بوده است؛ برعکس، او تلاش می‌کرد فروتن باشد، هرچند که “فروتنی با ذات او کاملا ناسازگار بود.” [تأکید از حقیر است.] “من” تولستوی سلطه جو بود: می‌خواست انسان‌ها بدانند که ازنظر او دقیقا باید چگونه زندگی خود را اداره کنند، به چه چیز باور داشته باشند، و بالاخره اینکه زندگی چیست. [...] پیامبر “عهد عتیق” نهفته در ذات وی، گاه وبی گاه، از نویسنده بزرگ، حتی در شاهکارهایی نظیر “آنارکارنینا” و “جنگ و صلح”، پیشی می‌گیرد.» (صص ۹-۱۰)

[«آشنایی با تولستوی» با ترجمه آرش ابراهیمی فر در ۹۶ صفحه منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...