نامزدهای جایزه‌ی بهترین کتاب علمی - تخیلی سال انگلیس معرفی شدند.

هیأت داوران جایزه‌ی ادبی "آرتور سی کلارک"، شش کتاب را نامزد نهایی جایزه‌ی بهترین کتاب علمی - تخیلی معرفی کرده‌اند، که "سارا هال" با کتاب «ارتش کارهولان» سرشناس‌ترین نامزد منتخب است. این کتاب که تصویر تاریکی از آینده‌ی بدون ذخایر نفتی انگلیس را نشان می‌دهد، سال گذشته موفق به دریافت جایزه‌ی "جان لیولین ریس" برای بهترین اثر ادبی کشورهای مشترک‌المنافع شد. "سارا هال" در سال 2004 نیز برای کتاب «میکل آنژ برقی» نامزد جایزه‌ی بوکر شده بود.

کتاب «نوشته‌های کوسه‌ی غیب‌گو» نوشته‌ی "استفن هال" دیگر نامزد جایزه است. این داستان تخیلی درباره‌ی مردی است که حافظه‌اش توسط یک کوسه‌ی غیب‌گو خورده می‌شود.

به گزارش ایسنا به نقل از روزنامه‌ی گاردین، «دختر بمب هیدروژنی» نوشته‌ی "استفن باکستر"، «مردان قرمز» نوشته‌ی "ماتیو دی آبویتوا"، «کانال اعدام» نوشته‌ی "کن مک‌لئود" و «مرد سیاه‌پوست» نوشته‌ی "ریچارد مورگان" دیگر نامزدهای دریافت این جایزه‌ی چهارهزار دلاری هستند.

برنده‌ی جایزه‌ی "آرتور سی کلارک" روز سی‌ام آوریل در مراسمی در لندن معرفی خواهد شد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...