مجموعه داستان «افسانه‌های مردم شهر پیزا» اثر ایتالو کالوینو، نویسنده ایتالیایی به فارسی ترجمه شد.

به گزارش ایبنا، این کتاب را نازیلا گودرزیان از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده که از سوی نشر «گرد آفرید» روانه بازار کتاب ایران می‌شود.


کتاب حاضر، جمع‌آوری برخی از داستان‌های کوتاه این نویسنده ایتالیایی است و نام یکی از داستان‌ها به عنوان نام کتاب برگزیده شده و کالوینو خود کتابی به این نام ندارد. «افسانه‌های مردم شهر پیزا» اولین فعالیت گودرزیان در ترجمه ادبی است.

کالوینو در 15 اکتبر 1923 میلادی در شهر سانتیاگو لاس وگاس در کوبا به دنیا آمد. وی تا پنج سالگی در کوبا ماند، سپس به ایتالیا رفت و بیش‌تر زندگی خود را همان‌ جا سپری کرد.

وی در سال 1947 با نوشتن پایان‌نامه‌ای درباره جوزف کنراد در رشته ادبیات از دانشگاه تورین فارغ‌التحصیل شد و سپس به همکاری با روزنامه محلی حزب کمونیست لونیتا پرداخت. در همین سال، پس از انتشار کتاب «راه لانه عنکبوت» با مضمون نهضت مقاومت که برای او جایزه «ریچنه» را به ارمغان آورد، با برخی مشاهیر ادبی ایتالیا از قبیل ناتالیا گینزبرگ و الیو ویتورینی آشنا شد. او در این سال‌ها با مجلات و نشریات مختلف همکاری می‌کرد.

کالوینو، در سال 1957 به شکل غیرمنتظره‌ای از حزب کمونیست کناره‌گیری کرد و نامه استعفایش در نشریه «لونیتا» چاپ شد. کتاب «بارون درخت‌نشین» نیز در همین سال منتشر شد.

این نویسنده ایتالیایی، در طول دهه 60 به همراه الیو ویتورینی نشریه ادبی منابو را منتشر کرد. از این دوره به بعد،بی آن که از طنز دور شود و یا خوانش بسیار شخصی خود از کلاسیک‌ها را منکر شده باشد، به داستان‌های مصور و علمی‌تخیلی روی آورد.

در این زمینه می‌توان به آثاری چون «مارکو والدو»، «کمدی‌های کیهانی»، «کاخ سرنوشت‌های متقاطع» و «شهرهای نامرئی» اشاره کرد.

وی سپس طی سفرهای زیادی که به پاریس داشت با رولان بارت ملاقات کرد و فعالیت‌هایی در زمینه ادبیات کلاسیک در سوربن و دیگر دانشگاه‌های فرانسه انجام داد. به این ترتیب آثار چاپ شده از او در طول دهه هفتاد (از جمله «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری») چاشنی یا درون‌مایه‌ای از ادبیات کلاسیک دارند. این فعالیت‌ها در سال 1981 نشان افتخار فرانسه را برای او به ارمغان آورد.

کالوینو، 22 سال پیش، در حالی که 62 سال از زندگی‌اش گذشته بود، بر اثر خونریزی مغزی و در بیمارستانی در سیه‌نا چشم از جهان فرو بست.

در ایران مترجمانی چون لیلی گلستان، بهمن محصص، شهریار وقفی پور، پرویز شهدی، محمدرضا فرزاد، مژگان مهرگان و محسن ابراهیم به ترجمه آثار او پرداخته‌اند و تا به امروز بیش از 20 جلد کتاب از آثار داستانی و غیر داستانی این نویسنده در ایران به انتشار رسیده‌اند.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...