رمان «بافته ز جان» [The great passageیا  Fune o amu] اثر شیون می‌یورا [Shion Miura] به همت موسسه فرهنگ معاصر منتشر و روانه بازار شد.

بافته ز جان» [The great passageیا  Fune o amu]  شیون می‌یورا [Shion Miura]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب «بافته ز جان» در قالب مجموعه ادبیات معاصر «۳»  و با ترجمه آزاده سلحشور در ۳۴۷ صفحه و با قیمت ۲۲۰ هزار تومان منتشر شده است.

نسخه اصلی این رمان در سال 2011 میلادی منتشر شد. تلویزیون ژاپن نیز در سال 2016 اقتباس انیمیشنی ان را در 11 قسمت پخش کرد.

در پشت جلد کتاب آمده است:

تألیف فرهنگ لغات پایان نمی‌شناسد. سفر کشتی‌ای که بارش امید است و در عمق پیش می‌رود، ابدی است.
فرهنگ لغات مخزن خرد انسانی است، نه به این خاطر که حاوی انبوه کلمات است بلکه به این خاطر که در طول زمان به ارواح تسخیرناپذیر مزین شده و تجسم امید حقیقی است.
خانم ماتسوموتو به شدت سرش را تکان داد.
-خدا را شکر همسرم خوشحال مُرد- مطمئنم که این‌طور است. من هم خوشحالم. بافته ز جان برایش از هر چیزی مهم‌تربود و شما رویای او را به واقعیت تبدیل کردید. هرگز نمی‌توانم آن‌طور که شایسته و مناسب است از شما قدردانی کنم.

در بخشی از کتاب می‌خوانید:

ویراستاری یک فرهنگ لغات اصلا مثل ویراستاری کتاب یا مجله نیست. دنیای غریبی است. به صبوری بسیار، گنجانشی برای جزییات بی‌پایان، عشق به کلمات در حد دغدغه و دیدگاهی به غایت وسیع برای حفظ سلامت عقل نیاز است. چه چیزی باعث شده که فکر کنی این روزها چنین فرد جوانی وجود دارد؟

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...